تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
انّى كذلك لم ازل متسرّعا « 1 » نحو الهزاهز * انّ الشّجاعة و السّماحة فى الفتى خير الغرائز
يعنى : بانگ من درشت و خشن شد از بس در موقف مبارزت ايستادم و طلب مبارز كردم . چون عمرو لختى ازين گونه سخن كرد ديگرباره على عليه السّلام قدم پيش گذاشت و اجازت جنگ همىجست . رسول خداى همچنان سخن نكرد . هم در اين كرّت عمرو دور برآمد و از در شناعت و شماتت « 2 » بانگ برداشت و گفت : هيچ كس در شما نيست كه لختى با من بگردد . على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه مرا رخصت فرماى تا با وى محاربت كنم . اگر چه مرا قانون نيست كه از اشعار عرب يا عجم سخنى به استشهاد آورم ، اين دو بيت از مرحوم فتحعلى خان ملك الشعراء آوردم و لاغرو « 3 » :
پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى آخته ز آستين
على گفت اى شاه اينك منم * كه يك بيشه شير است در جوشنم
بالجمله رسول خداى فرمود : اذن يا على . آنگاه زره خويشتن را كه « ذات الفضول » نام داشت بر تن امير المؤمنين راست كرد و عمامهء سحاب خويشتن بر سر او نهاد و فرمود : اللّهمّ اعنه عليه يعنى : خدايا على را بر عمرو نصرت بخش . و به روايتى دست برداشت و گفت : الهى عبيده را در بدر از من گرفتى و حمزه را در احد مأخوذ داشتى ، اين على است كه برادر من و پسر عمّ من است اللّهمّ احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه ، فلا تذرنى فردا و انت خير الوارثين . پس شاه مردان و شير يزدان ، آهنگ ميدان نمود و زمين جنگ با عمرو تنگ كرد و در جواب اشعار او اين شعر بگفت :
لا تعجلنّ فقد أتاك مجيب صوتك غير عاجز * ذو نيّة و بصيرة يرجو بذاك نجاة فائز
انّى لأرجو أن اقيم عليك نائحة الجنائز * من ضربة فوهاء يبقى ذكرها عند الهزاهز
هامش
( 1 ) . تسرّع : شتافتن . ( 2 ) . شناعت و شماتت : سرزنش . ( 3 ) . لاغرو : شگفتى نيست .