و او را شناخته داشتند هيچ كس را در قوت بازو نبود كه با او همترازو شود ، لا جرم سرها به زير افكندند كانّ على رءوسهم الطّير « 1 » . عمر بن الخطّاب عذر اصحاب همىخواست و عرض كرد : يا رسول اللّه اين عمرو همان است كه من ديدهام ، چه وقتى با جماعت قريش به تجارت شام همىشديم ناگاه هزار تن از دزدان بر ما درآمدند ، كاروانيان چون قوت مدافعه در خود نديدند اموال خويش را بگذاشتند و به يك سوى شدند ، عمرو چون اين بديد شمشير بركشيد و شتر بچهاى را از زمين درربود و بجاى سپر همى جنبش داد و بىدرنگ بر دزدان حمله افكند و مردانه همى رزم داد چندانكه مجال درنگ بر دزدان محال افتاد ، ناچار پشت با جنگ داده روى به هزيمت نهادند و كاروانيان به سلامت عبور دادند .
و از اين سخن عمر خاطر اصحاب شكستهتر گشت و منافقان چيرهتر شدند .
عبد الرّحمن بن عوف با جماعتى گفت : اين شيطان كه عمرو باشد هيچ كس را زنده نخواهد گذاشت . صواب آن است كه اگر توانيم با يكديگر همدست شويم و محمّد را دست بسته به دو سپاريم تا او را بكشد و خود با قوم پيوسته شويم و روزگار به آسودگى بريم .
بالجمله چون رسول خداى جسارت عمرو را نگريست ، فرمود : هيچ دوستى باشد كه شرّ اين دشمن را كفايت كند ؟ شير يزدان علىّ مرتضى عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه انا ابارزه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خاموش شد . ديگرباره عمرو ندا درداد كه كيست از شما تا با من درآيد و نبرد آزمايد ؟ ايّها النّاس انّكم تزعمون انّ قتلاكم فى الجنّة و قتلانا فى النّار . أ فما يحبّ احدكم ان يقدم على الجنّة او يقدّم عدوّا له الى النّار ؟
يعنى : گمان شما آن است كه كشتگان شما به بهشت روند و كشتگان ما به جهنم شوند . آيا دوست نمىدارد كسى از شما كه سفر بهشت كند يا دشمن خود را به جهنم فرستد ؟ اين بگفت و اسب خود را از چپ و راست به جولان آورد و اين شعر انشاد كرد :
و لقد بححت « 2 » من النّداء بجمعكم هل من مبارز * و وقفت اذ جبن المشيّع موقف القرن المناجز
هامش
( 1 ) . اين جمله كنايه از سكوت و عدم حركت است .
( 2 ) . بجّ : شكافتن جراحت ، مراد اينجا آشكارا كردن .