تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1033

مساهمون:

ص١٠٣٣
فزارى و حارث بن عوف گسيل فرمود كه دو دانگ از ثمار مدينه را به شما دهم به شرط كه قريش را با ما گذاريد و بازشويد . ايشان گفتند : اگر يك نيمه ثمار را با ما گذاريد گام به گام شما زنيم . پيغمبر اجابت نفرمود ، لاجرم به اخذ ثلث ثمار رضا دادند و عيينه به اتفاق حارث و چند تن از سران قوم به حضرت رسول آمدند تا كار مصالحه استوار كنند . پيغمبر ، عثمان بن عفّان را فرمود تا سجل صلح را بنگاشت ايشان گفتند : اين عهدنامه بايد به خاتم اصحاب نيز محكم شود . در اين وقت اسيد بن حضير درآمد و نگريست كه عيينة بن حصن در آن انجمن پاى خود را كشيده دارد . بر وى گران آمد . گفت : يا عين الهجرس « 1 » پاى خود را گرد كن ، سوگند با خداى اگر حشمت پيغمبر نبود پهلوى تو را با اين نيزه سوراخ كردمى . آنگاه عرض كرد : يا رسول اللّه اگر خداى اين حكم كرده يا خاطر مبارك تو اين خواسته گردن نهيم ، و اگر نه جز شمشير بديشان بذل نكنيم . رسول خدا سخن نكرد و سعد بن معاذ و سعد بن عباده را براى مشورت طلب داشت ، ايشان نيز مانند اسيد بن حضير پاسخ دادند و سعد بن معاذ پيش شد و صلح‌نامه را از دست عثمان بكشيد . پيغمبر فرمود : چون ديدم تمام قبايل عرب با شما از يك كمان تير مىافكنند ، خواستم تا در ميان ايشان پراكندگى افكنم و شوكت ايشان را اندك كنم . سعد بن معاذ و سعد بن عباده عرض كردند : يا رسول اللّه اين جماعت را هرگز در جاهليت طمع در خرماى مدينه نبوده ، مگر به بيع و شرى ببرند يا به ضيافت درآيند و بخورند ، اكنون كه به عزّت تو پيوسته‌ايم و دولت اسلام دريافته‌ايم چگونه بدين ذلّت رضا دهيم ؟ چون رسول خداى استوارى ايشان را در كار جهاد مكشوف داشت بفرمود تا سعد بن معاذ صلحنامه را بدريد و ايشان را گفت : فيصل امر ما با شما شمشير تواند كرد . پس ايشان از نزد رسول خداى بازشدند و يك‌دلى و يك جهتى انصار را با پيغمبر بدانستند و اين معنى در خاطر آن جماعت تزلزلى تمام انداخت .
هامش
( 1 ) . هجرس به معنى بوزينه و روباه و خروس و مرد پست فطرت آمده است .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1033 | لسان الملك سپهر