تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
آنگاه روى با سلمان كرد و صفت كوشك « 1 » مداين را به تمامت بازگفت ، سلمان عرض كرد : بدان خدائى كه تو را به راستى فرستاده اين همه صفت كوشك مداين است و گواهى مىدهم كه تو رسول خدائى . پيغمبر فرمود : بعد از من امّت من اين ممالك بگشايند و دفاين كسرى و قيصر را نفقه دهند . منافقين چون اين سخن بشنيدند گفتند : از اين وعدهء دروغ شما را شگفتى نمىآيد ؟ اينك محمّد از خوف مشتى عرب گرد خويش را كنده همىكند و قوت مبارزت و مناجزت « 2 » ايشان را ندارد با اين همه وعدهء فتح بلاد كسرى و قيصر مىفرمايد و از يثرب دعوى ديدار حيره و مداين و صنعا مىنمايد . خداوند قاهر غالب اين آيت بر اين فرستاد :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 3 » يعنى : اى محمّد بگو : اى خداوند ملك به هر كه خواهى پادشاهى دهى و از هر كه خواهى بازگيرى ، عزيز مىكنى و ذليل مىدارى كسى را كه بخواهى ، خير به دست قدرت توست و به همه چيز تو قادرى .

ضيافت جابر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را

مع القصه مسلمانان همه روزه به كار كنده رنج همىبودند و رسول خدا بركت مشاركت از مردم بازنمىگرفت . جابر بن عبد اللّه گويد : يك روز آثار جوع در بشره مبارك پيغمبر مشاهدت كردم ، بىتوانى به خانهء خويش شدم و بزغاله‌اى فربه داشتم آن را ذبح نمودم و زوجهء خود را فرمان دادم تا صاعى « 4 » جو آرد كرده خمير ساخت و بزغاله را در ديگ نهاده آتش كردم و باز خندق شده به كار درآمدم . چون روز به كران رفت و مسلمانان ساز مراجعت به مدينه طراز دادند عرض كردم : يا رسول اللّه اندك طعامى ساخته‌ام ، تواند بود كه با چند كس از اصحاب به خانهء من درآئى ؟ فرمود : چه مقدار طعام كرده‌اى ؟ اندازهء آن را بازنمودم . فرمود : كثير طيّب .
هامش
( 1 ) . كوشك : قصر و بناى بلند ( 2 ) . مناجزت : جنگ ( 3 ) . آل عمران ، آيه 26 . ( 4 ) . صاع : مقدارى كه يك نفر فطره مىدهد كه قريب يك من تبريز باشد .