به حكم رسول از دنبال مردمان احتياط لشكرگاه مىكرد تا اگر از كسى چيزى به جاى مانده حمل دهد و به خداوندش رساند ، در اين وقت برسيد و از دور سواد خفته بديد . بانگ به دو زد يا نومان برخيز . و به روايتى او را بشناخت ، چه هنوز آيت حجاب فرود نشده بود ؛ اما روايت نخستين استوار است ، چه آيت حجاب در تزويج زينب بنت جحش آمد .
بالجمله صفوان گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون از بانگ استرجاع او عايشه از خواب انگيخته شد ؛ پس صفوان فرود شده شتر خود را بخوابانيد و از دور بايستاد تا عايشه سوار شد : پس زمام ناقه را بگرفت و تا لشكرگاه بكشيد .
در گرمگاه روز كه لشكريان فرود سوار شده بودند برسيد . اصحاب افك چون اين بديدند ، زبان به هذيان « 1 » گشوده سخنان بيهوده براندند ؛ و اول كس عبد اللّه بن ابىّ بود كه بدين بهتان جسارت كرد . و به روايت عروة بن زبير ، حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش نيز چنين سخن كردند و زيد بن رفاعه نيز از اين جماعت بود .
عايشه گويد : بعد از ورود به مدينه از قضا رنجور شدم و ملازم بستر گشتم و رسول خداى را با خود ديگرگونه همىديدم ، چه هرگاه به خانه آمدى به حجرهء من در نشدى و از ديگران پرسيدى كه بيمار شما چون است ؟ و گاه مادرم را گفتى كيف تيكم تا كار من به نقاهت « 2 » كشيد . يك شب با سلمى « 3 » مادر مسطح به قضاى حاجت بيرون شدم و به فضائى كه در بيرون مدينه از بهر اين كار بود راه بريدم ، چه هنوز در خانههاى مدينه مستراح نبود ، ناگاه پاى مادر مسطح به چادر درآمد و به سر دررفت ، پس برخاست و گفت : تعس مسطح . او را گفتم : دشنام مىگوئى پسر خود را كه از مهاجرين اولين است و در جنگ بدر حاضر بوده ؟
بالجمله سه نوبت پاى امّ مسطح لغزش كرد و هر نوبت مسطح را دشنام همىگفت و من او را زجر كردم . گفت : اى عايشه هيچ دانى او چه گفت ؟ گفتم : ندانم . اين
هامش
( 1 ) . هذيان : ياوهگويى
( 2 ) . نقاهت : ضعفى كه بعد از مرض عارض مىشود .
( 3 ) . سلمى مادر مسطح ، دختر صخر بن عامر بن كعب بن سعد است و سلمى دختر خالهء ابو بكر است ( س ) .