كن تا من يا محمّد بن مسلمه سر عبد اللّه را از تن دور كنيم ، شتابزده به حضرت رسول آمد و عرض كرد : اگر پدر من از بهر كشتن است مرا فرماى تا از آن پيش كه از محل خويش قيام كنى سر او را به نزديك تو آرم ، با اينكه نيكوكارترين مردم خزرج با پدر منم ، و دير وقتى است كه پدر من جز به دست من خوردنى و آشاميدنى روا ندارد . همانا بيم دارم كه چون ديگر كس او را گردن بزند و من قاتل پدر را ديدار كنم نشكيبم و از در انتقام برخيزم و در جهنم جاى سازم . پيغمبر فرمود : اى عبد اللّه من به قتل پدرت فرمان ندادهام و چندانكه در ميان ما باشد با او بد نخواهم كرد .
بالجمله رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم در آن گرمگاه از آن منزل كوچه داده ، راهى دراز بپيمود و همه روزه طى مراحل كرده نزديك بقيع بر سر آبى فرود آمد كه آن را بقعا گفتند ، در اين وقت صرصرى عاصف وزيدن گرفت و جماعتى را گمان رفت كه دشمنان به تاراج مدينه مىآيند . پيغمبر فرمود : بيمناك مباشيد ، مدينه جاى امن و امان است . امروز منافقى مرده است ، و از قضا هم در آن شب ناقهء پيغمبر ياوه شده بود . يكتن از منافقين با آن ديگر گفت : كه اين مرد با اينكه ضالهء خويش را نمىداند دعويدار علم غيب است ، جبرئيل سخن او به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله برداشت .
پيغمبر فرمود : دعويدار علم غيب نيستم ؛ لكن خداوند مرا به وحى آگهى دهد و اينك مهار ناقه من در فلان درخت استوار شده برويد و بازآريد . برفتند و بازآوردند .
و از آن سوى بعد از ورود به مدينه مكشوف افتاد كه در آن ساعت رفاعة بن زيد كه از بزرگان يهود و دوستان عبد اللّه بن ابى بود و نسبت به قبيله بنى قينقاع مىبرد بمرده بود . آن منافق چون اين بديد از دل ايمان آورد .
اما عبد اللّه بن عبد اللّه بن ابىّ روز همىشمرد تا رسول خداى در وادى عقيق نزول فرمود و به مدينه نزديك شد . اين وقت بر سر راه پدر بيامد و بايستاد و سواران را همى فحص كرد تا پدر را بيافت ، بىتوانى زمام شتر او را گرفته بخوابانيد و پاى بر دست شتر نهاد و گفت : سوگند با خداى كه تا رسول خدايت اجازت نفرمايد تو را به مدينه نگذارم تا بدانى كه اعزّ از همه كس اوست و اذلّ از همه كس توئى . و مردمان بر او مىگذشتند و كار او نظاره مىكردند . و او با پسر مىگفت : انا أذلّ من الصّبيان انا اذلّ من النّساء . اين ببود تا پيغمبر برسيد و حال او را مشاهدت كرد پس با عبد اللّه فرمود : دست از وى بدار تا به درون مدينه رود .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1000
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٠٠٠