تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 998

مساهمون:

ص٩٩٨
عرض كرد : يا رسول اللّه ! اعزّ خلايق توئى « 1 » و خوارتر اوست ، تو او را از مدينه بيرون كن و تواند بود كه با او به رفق و مدارا كار فرمائى ؛ زيرا كه مردم مدينه از اين پيش او را به سلطنت خويش گزيده ساختند و تاجى از يواقيت و درارى از بهر او ترصيع دادند و اين تاج روزى چند معطل بماند ، از بهر آنكه يوشع يهودى گوهرى لايق آن تاج مىداشت ، و چون مردم مدينه را محتاج مىپنداشت بهائى گران بر آن نهاده بود ، به يك ناگاه رسول خداى بدين شهر درآمد و كار پادشاهى او به تباهى كشيد ، لاجرم گاهى از غايت حسد سخنان نالايق همىكند . و از آن سوى عبد اللّه بن ابىّ را آگهى دادند كه سخنان تو گوشزد رسول خداى شده ، صواب آن است كه به نزديك آن حضرت شوى و از در توبت و انابت « 2 » معذرت‌جوئى تا از بهر تو طلب مغفرت كند ؛ و اگر نه دور نباشد كه در حق تو آيتى نازل شود كه ابدا از آلايش عار آن پاكيزه نشوى . پس پسر ابى به حضرت پيغمبر آمد و گفت : و الّذى انزل عليك الكتاب ما قلت شيئا من ذلك قطّ و انّ زيدا لكاذب [ يعنى ] : سوگند با خداى كه زيد به كذب اين سخنان بر من بسته . جماعتى گفتار عبد اللّه را از در صدق پذيرفتار شدند و خويشاوندان زيد او را به نكوهش زحمت كردند . عمر بن الخطّاب گفت : اى زيد ، نيكوكارى به دست نكردى . و زيد افسرده خاطر همىبود . ناگاه رسول خداى پيش او شده ، گوش او را بكشيد و تبسّم كنان فرمود : اين گوشها با خدا و رسول وفا كرد و آنچه بشنيد به راستى آورد . هان اى زيد شاد باش كه خداوند تبارك و تعالى بر صدق مقال تو و كذب ابن ابى سوره فرستاد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 3 »
.
خلاصهء معنى به پارسى چنان است كه : اين منافقان مىگويند : ما شهادت مىدهيم
هامش
( 1 ) . اعز خلايق : شريفتر مردمان ( 2 ) . انابت : رجوع و بازگشت ( 3 ) . منافقين ، 1 و 2 : آنگاه كه منافقان نزد تو آمدند ، گفتند : شهادت مىدهيم كه تو فرستاده خدايى ، خدا مىداند كه تو فرستاده‌اش هستى ولى خداوند گواهى دهد كه منافقان دروغگو هستند . آنها سوگندهايشان را سپر كردند تا مردم را از راه خدا بازدارند ، آنها كار ناشايستى انجام مىدهند .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 998 | لسان الملك سپهر