تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
چون چشم عايشه بر برّه افتاد و خضارت « 1 » ديدار و نضارت « 2 » رخسار او را نگريست در ضمير آورد كه اگر رسول خداى را با او رغبت افتد ، بعيد نباشد . بالجمله برّه نزديك شد و گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك رسول اللّه من دختر حارث بن ابى ضرارم كه قائد اين قبيله و سيّد اين سلسله است ، مرا اسير ساخته‌اند و مكاتب داشته‌اند در اين حضرت بدان آمدم كه در نجم كتابت من اعانت فرمائى . پيغمبر فرمود : چنين كنم و از آن بهتر در حق تو دريغ ندارم . گفتم : آن بهتر كدام است ؟ فرمود نجم كتابت بدهم و ترا به زنى بخواهم . عرض كرد : هيچ دولت با اين برابر نبود . پس پيغمبر نجم كتابت وى بداد و او را از ثابت بن قيس بگرفت و نام او را جويريه نهاد و در سلك زوجات خويش منسلك « 3 » ساخت ، و صداق او را آزادى اسيران بنى المصطلق ساخت و به روايتى آزادى چهل ( 40 ) كس و نيز صد ( 100 ) كس گفته‌اند . از جويريه حديث كنند كه : سه شب از آن پيش كه با رسول خداى همبستر شود در خواب ديد كه ماه از مدينه برآمد و در كنار او فرود شد . بالجمله چون مسلمانان بدانستند كه جويريه خاص رسول خداى گشت ، گفتند : روا نباشد كه خويشان ضجيع پيغمبر در قيد اسر و رقيّت « 4 » باشند . پس هر زن كه از بنى المصطلق اسير داشتند ، آزاد ساختند . عايشه گفت : هرگز نشنيدم زنى را در حق خويشاوندان خود آن فضل و بركت كه جويريه را بود . و به روايتى جويريه را على عليه السّلام به حضرت رسول آورد . مع القصه بعد از آنكه پدرش حارث بن ابى ضرار مسلمانى گرفت با خدمت رسول خداى آمد و عرض كرد : دخترم را اسير مگير كه زنى كريمه است . پيغمبر فرمود : او را مخيّر ساختم اگر بخواهد بماند و اگر نه با تو كوچ دهد . گفت : قد احسنت و اجملت و به نزد دختر آمد و گفت : مرا رسوا مكن در ميان قوم و راه خويش گير . گفت : من خدا و رسول را اختيار كردم فقال لها ابوها فعل اللّه بك و فعل گويند : اين هنگام پيغمبر آزادش ساخت و به زنى گرفت و از آن پس راه مدينه پيش داشت و بر سر آبى فرود شدند .
هامش
( 1 ) . خضارت : سبزى ( 2 ) . نضارت : طراوت ( 3 ) . منسلك ساختن : به رشته درآوردن ( 4 ) . در بند اسيرى و بندگى