تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦
بنى عامر را به حضرت پيغمبر فرستادند و بازنمودند كه : ما اصحاب تو را نكشتيم و عهد تو نشكستيم و عامر بن الطفيل را يارى نكرديم و اين دو كس را به نزديك تو فرستاديم كه از تو عهد گيرند و حفاوت و مهربانى سابق همچنان استوار باشد ، اكنون كه كعب بن زيد ايشان را بكشت ، بفرماى تا ديت دهد . رسول خداى فرمود : سخن به صدق كنند و ناچار از بهر فراهم كردن ديت ايشان بر حمار خويش كه يعفور نام داشت برنشست و على مرتضى عليه السّلام و ابو بكر و عمر و طلحه و زبير و سعد بن معاذ و سعد بن عباده و اسيد بن حضير را برداشته بر در حصار بنى النضير فرود شد و از بهر ديت آن دو تن استعانت جست تا ايشان نيز مانند اهل مدينه يارى كنند ؛ زيرا كه در پناه اسلاميان زيستن دارند . جهودان عرض كردند : آنچه فرمان دهى چنان كنيم ، و هم‌اكنون چه باشد فرود آئى و به حصار ما درآمده يك امروز مهمان ما باشى ؟ پيغمبر به درون حصار شدن را روا ندانست ؛ لكن فرود شده پشت مبارك را به ديوار حصار ايشان بازداده بنشست . حىّ بن اخطب به ميان جهودان آمده و گفت : اى جماعت هرگز محمّد بدين آسانى به دست نشود او را عدّتى و لشكرى نيست نيكو آن است كه يك تن بر بام شود و سنگى بر سر او بغلطاند و ما را از زحمت او برهاند . عمرو بن حجاش بن كعب كه هم به روايتى بنيامين نام اوست گفت : من اينك حاضرم و اين خدمت به پاى برم . سلّام بن مشكم گفت : اى مردمان اين نوبت نصيحت مرا گوش داريد و ديگر تمامت عمر مرا فراموش كنيد . سوگند با خداى كه چون تصميم اين عزم دهيد او را از آسمان خبر دهند و پيمان شما شكسته شود و امان شما گسسته گردد . او بدين گونه سخن مىكرد و عمرو بن حجاش كار سنگ راست مىنمود . در حال جبرئيل انديشه ايشان را مكشوف داشت ، رسول خداى از جاى جنبش كرد و مانند كسى كه از پى كارى رود از مجلس به در شده راه مدينه پيش گرفت ، چه دانسته بود كه چون جهودان بر وى دست نيابند بر اصحاب او دليرى نكنند . بالجمله چون مراجعت آن حضرت دير برآمد ، على عليه السّلام و ديگر اصحاب به پاى شدند و راه مدينه پيش گرفتند و يعفور را نيز از پيش روى براندند تا در مدينه به حضرت رسول پيوستند و پيغمبر خداى از كمين و كيد جهودان و غدر ايشان