تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
زنى از بنى لحيان كه گوسفندان خود را شبانى مىكرد چند استخوان خرما يافت كه به غايت دقيق و باريك بود . بانگ برداشت كه : اى لشكر اينك خستوى « 1 » خرماى يثرب « 2 » است ، همانا مسلمانان شب دوش را در اينجا به پاى برده‌اند . كفار نقش ايشان را دليل ساخته هنوز يك ميل راه نسپرده كه از دور مسلمانان را ديدار كردند و آن مرد كه مژده به سفيان برده بود همچنان از پيش روى لشكر مىتاخت . عاصم بن ثابت چون ايشان را بديد با مردم خويش گفت : شاد باشيد كه خداوند آفريننده شهادتى بهرهء ما فرموده و هر روز بدين دولت نتوان رسيد ، مردانه رزم دهيد تا شهيد شويد . اين بگفت و همداستان گشته به جنگ شدند .

شهادت عاصم بن ثابت

مشركان چون اين بديدند بانگ بديشان رسانيدند كه بيهوده خويشتن به كشتن مدهيد كه شما را نيروى جنگ ما نيست . عاصم گفت : ما را از شهادت باك نباشد ؛ زيرا كه بر دين خويش استواريم . سفيان بن خالد گفت : اى عاصم خود را عرضهء هلاك مكن كه من ترا امان مىدهم . عاصم گفت : من امان هيچ مشرك نخواهم . آنگاه گفت : اللّهمّ أخبر عنّا رسولك و اين شعرها انشاد كرد :
ما علّتى اذ انا جلد نابل * و القوم فيها وتر عنابل
تزلّ عن صحبته المعابل * ان لم اقاتلكم فامّى هابل
الموت حقّ و الحيات باطل * و كلّما حمّ الا له نازل
بالمرء و المرء اليه آئل « 3 »
و خدنگى در كمان راست كرده گشاد داد و چندان‌كه تير در كيش داشت به سوى
هامش
( 1 ) . خستو : هسته خرما ( 2 ) . يثرب : مدينه ( 3 ) . انگيزهء من چيست ؟ من خردمند چابكم و تير و كمان من هراس‌انگيز است ، از زه كمانم تيرهاى بلند فرو مىريزد ، مرگ حق است و زندگى باطل ، آنچه خداوند تقرير فرموده باشد به آدمى مىرسد و مرد به سوى آن مىرود ، اگر من با شما جنگ نكنم ، مادرم به عزاى من بنشيند .