تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 945

مساهمون:

ص٩٤٥
علماى اثناعشريه گويند : سبب كين عثمان بر امّ كلثوم قتل معاويه بود و از اين روى ام كلثوم را زحمت كرد تا شهيد شد - چنان كه مذكور خواهد شد - « 1 » .

[ مكانت عبد اللّه بن ابىّ منافق ]

و بعد از غزوهء حمراء اسد ، عبد اللّه بن ابىّ كه نفاق خويش را در غزوهء احد آشكار ساخت و از نيمهء راه بازگشت چنان كه مذكور شد ، هم بدان انديشه بود كه در ميان مسلمانان از مكانت و عظمت « 2 » سابق كاسته نشود ، و رسم داشت كه هر روز جمعه در مسجد پيغمبر درآمدى ، او را جائى مخصوص بود كه هيچ كس به جاى او نتوانستى نشست . و چون پيغمبر خطبه كردى او برخاستى و به دروغ موعظت كردى و نصرت پيغمبر جستى . اين هنگام در روز جمعه هم به قانون برخاست كه پس از خطبه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آغاز موعظت كند ، مسلمانان دامن او بگرفتند و فرو كشيدند كه اى دشمن خداى نفاق تو آشكار شد ، بنشين و سخن مكن . عبد اللّه خجل شد و از مسجد بيرون رفت . يك تن از انصار به دو بازخورد و گفت : اين وقت كجا مىروى ؟ صورت حال بازراند . گفت به نزديك پيغمبر شويم تا از بهر تو استغفار فرمايد و خداى توبه تو قبول كند . عبد اللّه گفت : من حاجت به استغفار محمّد ندارم اگر اطاعت من كردند در احد كشته نشدند و اين آيت مبارك اين هنگام آمد :
الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 3 » مىفرمايد : آنان كه امثال و اقران خويش را گفتند كه اگر پيغمبر و اصحاب او نصيحت ما را اصغا مىكردند و از مدينه بيرون نمىشدند همانا مقتول نمىگشتند ، بگو : اى محمّد مرا ايشان را ، اگر راست گفتار هستيد مرگ را از خود دفع كنيد .
هامش
- مادرى عبد الملك بن مروان بن حكم بود . ( 1 ) . آوازه چنين درافتاده است كه در اين رويداد ، عثمان بن عفّان ، امّ كلثوم دخت پيامبر ( ص ) را كه همسر وى بود ، چندان بزد كه تا حد مرگ پيش رفت . و بهانه او آن بود كه امّ كلثوم گزارش رفت و آمدهاى معاويه را به پيامبر خداى و ياران وى مىرساند . ( 2 ) . شوكت و مقام ( 3 ) . آل عمران ، 168 : به كسانى كه خود از جهاد بازايستادند و دربارهء ياران خود گفتند : اگر از ما تبعيّت مىكردند كشته نمىشدند ، بگو : اگر راست مىگوييد مرگ را از خود برانيد .