[ اسارت خبيب و زيد ]
آنگاه خبيب بن عدىّ و زيد بن الدّثنه را به مكه بردند و بفروختند . بالجمله خبيب را زهير بن الأغرّ و جامع كه نسب به قبيله هذيل بن مدركه مىبردند پناه دادند و عهد را بشكستند و او را بفروختند چنان كه حسان گويد :
فليت خبيبا لم يخنه امانه * و ليت خبيبا كان بالقوم عالما
شراه زهير بن الأغرّ و جامع * و كانا قديما يركبان المحارما
اجرتم فلمّا ان اجرتم غدرتم * و كنتم باكناف الرّجيع لهاذما « 1 »
خبيب را دختر حارث بن عامر بن نوفل به صد ( 100 ) شتر خريد و به روايتى حجير بن ابى اهاب تميمى ، برادر مادرى حارث كه حليف بنى نوفل بود بخريد تا در ازاى « 2 » حارث كه مقتول بدر بود به قتل رساند . و هم گفتهاند كه : خبيب را بداد و دو تن از مردم هذيل كه در مكه اسير بودند بگرفت . و زيد بن الدّثنه را صفوان ابن اميّه به پنجاه ( 50 ) شتر خريد تا در ازاى پدر خود بكشد .
چون اين واقعه در شهر ذىقعده بود ايشان را محبوس كردند و آن كس كه خبيب را محبوس داشت ، قوتى به دو نمىفرستاد و مائدهاى نمىنهاد ، و او را كنيزى مسلمان بود بر خبيب افسوس مىخورد و احوال او را نگران بود و هر روز خبيب را مىيافت كه انگور همىخورد ، و در آن فصل در هيچ زمين انگور نبود .
مع القصه چون شهور حرام به كران رفت « 3 » ، خبيب و زيد را از بهر كشتن به موضع تنعيم « 4 » آوردند و ايشان يكديگر را در بين راه ديدار كردند . پس هر يك آن ديگر را به صبر و بردبارى وصيّت فرمود . نخستين خبيب را به پاى دار حاضر ساختند و تمامت اهل مكه مجتمع شدند . گفت : مرا مىگذاريد تا دو ركعت نماز كنم ؟ گفتند :
روا باشد . پس به نماز ايستاد . چنان كه ابو هريره گويد : كان خبيب اوّل من سنّ الرّكعتين عند القتل لكلّ مسلم قتل صبرا رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله كردار او را پسنده داشت
هامش
( 1 ) . اى كاش نسبت به خبيب خيانت نمىشد و اى كاش او رفتار مشركان را مىدانست زهير بن اغرّ و جامع كه دوستان قديمى او بودند ، فروختندش ، شما كه او را امان داديد و پس از آن مكر و غدر كرديد ، آيا شما مردمان پست و فرومايهايد كه در اطراف رجيع زندگى مىكنيد .
( 2 ) . ازاء : برابر
( 3 ) . به كران رفت : پايان يافت
( 4 ) . تنعيم : موضعى است در مكه و بيرون حرم .