تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
و اين سنت در ميان امّت به جاى ماند . بعد از آن خبيب گفت : اگر نه آن بود كه گويند : بيم مرگ داشت بر نماز مىافزودم . پس بر آن جماعت نفرين كرد و گفت : اللّهمّ احصهم عددا و اقتلهم بدوا و لا تغادر منهم أحدا . از سخنان او هيبتى در دل كافران افتاد . ابو سفيان فرزند خود معاويه را بر زمين بخوابانيد زيرا كه عرب چنان دانستند كه هنگام دعاى بد چون كسى بر زمين بخسبد زيان نبيند ؛ و حويطب بن عبد العزّى نيز از بيم نفرين خبيب انگشتان خود بر گوش نهاده بگريخت ؛ و حكيم بن حزام در پس درختى دررفت ؛ و بيشتر از آن مردم كه حضار بودند هر يك به داهيه‌اى مبتلا شدند . چنان كه سعيد بن عامر كه در خلافت عمر بن خطّاب امير حمص بود ، گاهگاهش مانند ديو زده ، ربودگى و غشى عارض مىگشت . عمر از او پرسش كرد كه اين چيست ترا ؟ گفت : در قتل خبيب حاضر بودم و هر وقت نفرين او را ياد مىكنم ديگرگونه مىشوم . بالجمله خبيب را بر دار كردند و روى او را از كعبه گردانيده به جانب مدينه داشتند . گفت : از اين مرا زيانى نرسد چه خداى فرمود :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
« 1 » گفتند : از اسلام بگرد تا اين بلا از تو بگردد . گفت : هرگز اين نكنم . گفتند : مىخواهى محمّد به جاى تو باشد و تو در خانه به سلامت باشى ؟ گفت : سوگند با خداى نخواهم كه خارى در پاى او رود و من به سلامت باشم . گفتند : به لات و عزّى اگر از دين محمّد بازنگردى تو را زنده نگذاريم . گفت : انّ قتلى فى سبيل اللّه لقليل خون من در راه خدا اندك است . آنگاه گفت : اللّهمّ انّه لا رسول لى الى محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم فابلغه عنّى السّلام . و اين شعرها بگفت :
لقد جمع الاحزاب حولى و ألبّوا * قبائلهم و استجمعوا كلّ مجمع
و قد قرّبوا ابناءهم و نساءهم * و قرّبت من جذع طويل ممنّع
و كلّهم يبدى العداوة جاحدا * علىّ لانّى فى وثاق مجمّع
الى اللّه اشكو غربتى بعد كربتى * و ما جمع الاحزاب لى عند مصرعى
فذا العرش صبّرنى على ما يراد بي * فقد بضّعوا لحمى و ايئاس مطمعى
و ذلك فى ذات الاله و ان يشأ * يبارك على اوصال شلو ممزّع
لعمرك ما آسا اذا متّ مسلما * على اىّ جنب كان للّه مضجعى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيه 115 : به هر طرف رو كنيد رو به سوى خدا داريد .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 951 | لسان الملك سپهر