تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
چندان استوار بود كه يك تنه از مدينه به قبا رفت و در ميان قبيله حارث فرود شد و بفرمود : تا سر او را از تن دور كردند و حسان بن ثابت اين شعر در اين معنى گويد :
يا حار فى سنة من نوم اوّلكم * ام كنت ويحك مغترا بجبريل « 1 »
ام كنت يا بن زياد حين تقتله * كفرت فى محكم الآيات و القيل
و قلتم لن نرى و اللّه يبصركم * بغرّة فى قضاء الارض مجهول
محمّد و العزيز اللّه يخبره * بما تكنّ سريرات الاقاويل

قتل معاوية بن المغيرة

اما معاوية بن المغيره آن كس بود كه بينى حمزه عليه السّلام را با بعضى از اعضاى او قطع كرده بود . چون رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله حكم بر قتل او فرمود ، عثمان بن عفان به شفاعت او برخاست ؛ زيرا كه با او خويشاوند بود و خواستار شد كه او را به سلامت باز مكه گردانند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله التماس او را پذيرفتار شد و شرط نهاد كه اگر بعد از سه روز او را در مدينه ديدار كنند قتلش واجب گردد . عثمان در حال از بهر او شترى بخريد و زاد راه بساخت و او را گسيل نمود . « 2 » معاويه از مدينه به در شد و راه را ياوه نمود « 3 » و نتوانست از طرفى جان بدر برد ، لا جرم بازشده در خانهء عثمان پنهان شد . روز سيم عثمان در حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حاضر آمد و گوش همىداشت كه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در حق معاويه چه خواهد گفت . ناگاه آن حضرت فرمود : همانا معاويه در اين شهر است او را بجوئيد . يك تن از اصحاب سر برداشت كه او در خانهء عثمان است . عثمان گفت : سوگند با خداى كه من از بهر شفاعت او آمده‌ام . پس مسلمانان برفتند در خانه عثمان ، و امّ كلثوم دختر پيغمبر جاى او را با مسلمانان نمودار ساخت ؛ و زيد بن حارثه و عمار بن ياسر به فرمان رسول خداى او را مقتول ساختند « 4 » .
هامش
( 1 ) . اى حارث ، گويى تو هنوز در حالت چرت جاهليت بودى ، واى بر تو ، مگر از جبرئيل غافل بودى . ( 2 ) . گسيل نمود : روانه كرد ( 3 ) . راه را گم كرد . ( 4 ) . زيد بن حارثه و عمّار ياسر او را پيدا كردند و در جماة به قتل رساندند . اين معاويه نياى -