تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
بفرستاد :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ
« 1 »
.
خلاصه معنى آن است كه مىفرمايد : كه ايشان را بيم دادند كه كفار بر كمين شما انجمن شده‌اند بترسيد و ايشان به ايمان ثابت گفتند : خداوند كافى است ما را و نيكو كارگزارى است و بازگشت به فضل خداوند نمودند و از ضرر و زيان برستند و پيروى خشنودى خداى كردند و خداى صاحب فضل بزرگ است .

قتل ابو عزّه شاعر

در خبر است كه در آن منزل دو تن از كفار دستگير شد : نخستين معاوية بن المغيرة بن اميّه و آن ديگر ابو عزّه شاعر . پس ايشان را اسير كرده به مدينه آوردند . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بر قتل ابو عزّه فرمان داد ؛ زيرا كه چون در بدر اسير شد پيمان نهاد كه ديگر به جنگ مسلمانان بيرون نشود - چنان كه مذكور شد - . اين كرّت نيز آغاز زارى و ضراعت نهاد باشد كه خلاص شود و اين شعرها بگفت :
من مبلغ عنّى الرّسول محمّدا * بانّك حقّ و المليك حميد
و انت امرؤ بوّئت فينا مبوّءا * لها درجات سهلة و صعود
و انت امرؤ تدعو الى الحقّ و الهدى * عليك من اللّه العظيم شهيد
و انّك من حاربته لمحارب * شقىّ و من سالمته لسعيد
و لكن اذا ذكّرت بدرا و اهله * تأوّب ما بىحسرة و فقود
رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو عزه چنان مىخواهى كه در حجر « 2 » مكه نشيمن كنى و دست بر ريش خويشتن فرود آرى و گوئى : محمّد را دوباره بازى دادم . اين نكنم لا يلذع المؤمن من جحر واحد مرّتين . يعنى : مؤمن دو بار از يك سوراخ گزيده نشود . پس حكم داد تا زبير بن العوّام جهان از وجودش بپرداخت . آنگاه حارث بن سويد بن الصّامت به خون مجذّر بن زياد به معرض قصاص رفت .
هامش
- آمده‌اند از آنها بترسيد ، ايمانشان زيادتر شد و گفتند : خدا ما را بسنده و بهترين حامى است . آنان به نعمت و فضل خدا بازگشتند و هيچ آسيبى به آنها نرسيد و پيرو رضاى خدا شدند كه خداوند بخشندهء بزرگى است . ( 1 ) . آل عمران 174 ( 2 ) . حجر : موضعى است در مسجد الحرام .