تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
از پس آنكه زحمت جراحت ديدند و بيم كردند از مخالفت پيغمبر و غضب خداى ، ايشان را مزدى بزرگ است . در اين وقت جابر بن عبد اللّه انصارى به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد كفالت عيال پدر مرا از جنگ بازداشت ، باشد كه اجازت فرمائى تا امروز ملازم ركاب باشم . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله مسئول او را به اجابت مقرون داشت . جز او هيچ كس با غازيان « 1 » احد همراه نشد . آنگاه رسول خداى ، ابن امّ مكتوم را خليفتى مدينه بداد و علم جنگ را با امير المؤمنين على عليه السّلام سپرد و تا موضع حمراء اسد كه از آنجا تا مدينه هشت ميل راه است از پى كفار بتاخت ؛ و در آنجا سه روز ببود و فرمان داد تا در آن اراضى پانصد ( 500 ) جاى آتش برافروختند . اين هنگام معبد بن ابى معبد خزاعى كه طريق مكه مىسپرد به حضرت پيغمبر رسيد ؛ اگر چه معبد را ايمان نبود ؛ لكن چون قبيلهء خزاعه چه كافر بودند و چه مسلمان هم‌سوگندان آن حضرت بودند و نصرت او مىجستند ، از اين روى معبد از شكست مسلمانان غمگين بود و شرط تعزيه و تسليه به پاى مىداشت . از پس آن پيغمبر را وداع كرده به سوى مكه كوچ داده ، چون به منزل روحا « 2 » رسيد با ابو سفيان و مردم او دچار گشت . هنگامى كه ايشان از بهر مراجعت به مدينه راى مىزدند ، چون معبد را ديدار كردند از وى پرسش حال پيغمبر را نمودند ؟ گفت : آن حضرت در حمراء الاسد ساكن مىباشد با لشكرى انبوه در خاطر دارد كه از دنبال شما تاختن كند و انتقام از شما بجويد ؛ دور نيست كه هنوز از اينجا كوچ نداده باشيد كه نواصى « 3 » اسبان ايشان را ديدار كنيد و اين شعرها بر ايشان انشاد كرد :
كادت تهدّ من الاصوات راحلتى * اذ سالت الارض بالجرد الابابيل
تردى باسد كرام لا تنابلة * عند اللّقاء و لا خرق معازيل
فظلت عدوا اظنّ الارض مائلة * لمّا سموا برئيس غير مخذول
هامش
- اجابت كردند ، نيكوكاران و پرهيزگارانشان را پاداش‌گر بزرگى است . ( 1 ) . غازيان : مجاهدين ، جنگجويان . ( 2 ) . روحا : نام منزلى است از آنجا تا مدينه سى و شش ميل راه است . ( 3 ) . نواصى ، جمع ناصية : پيشانى