و قلت ويل بن حرب من لقائكم * اذا تغطمطت البطحاء بالجيل
انّى نذير لاهل السّيل صاحية * لكلّ ذى اربة منهم و معقول
من جيش احمد لا وخش تنابلة * و ليس يوصف ما اثبّت بالقيل « 1 »
آن جماعت را پربيم داشت .
در اين وقت صفوان ، ابو سفيان را مخاطب داشت و گفت : همانا آنچه گفتم راست آمد ، اكنون جنبش كنيد و به تعجيل عزم رحيل « 2 » فرمائيد ، اينك دولت نصرت ماراست ، مبادا كار ديگرگون شود و نام بلند با ننگ آيد . پس به سرعت تمام از آنجا بار بستند و راه مكه پيش گرفتند ، از پس آن جماعت معبد كس به نزد پيغمبر فرستاد و اين خبر بازداد و كلمات صفوان را در تحريك قريش ابلاغ نمود ، رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ارشدهم صفوان و ما كان برشيد . يعنى : صفوان ايشان را راه راست نمود و حال آنكه خود بر ضلالت بود .
اما چون ابو سفيان از آنجا كوچ داد ، به گروهى از بنى عبد قيس بازخورد كه در طلب آذوقه سفر مدينه مىكردند . نعيم بن مسعود اشجعى را از ميان آن گروه پيش طلبيد و گفت : محمّد لشكرى برداشته از دنبال ما طى مسافت همىكند او را بايد از لشكر ما پربيم ساخت تا از اين انديشه بازايستد ، اگر اين خدمت را به انجام رسانى ده ( 10 ) شتر كه حمل جمله خرما و مويز باشد از من عطا يا بى . نعيم گفت : آنچه فرمائى چنان كنم . گفت : از اين راه كه در پيش دارى چنان قطع مسافت كن كه از لشكرگاه محمّد عبور كنى ، و چون به دو بازخوردى ، بگوى : قريش تصميم عزم دادهاند كه باز بر تو بتازند و كار تو بسازند ، چون اين سخن اصغا كنند خوفناك شوند و آن قوت نيابند كه دنبال ما گيرند .
پس نعيم بن مسعود بر حسب فرموده ابو سفيان به حمراء اسد آمد و اين سخنان بازراند . مسلمين چون اين بشنيدند گفتند :
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
« 3 » و خداى اين آيت
هامش
( 1 ) . خلاصهء معنى آن است : ناقه من نزديك بود از ترس از پاى درآيد ، چون گروه سواران همچون سيل راه افتادند . اسبها به سرعت مىتاختند در حالى كه شيران بلند بالايى را همراه داشتند كه به هنگام جنگ و رويارويى سخت مقاومت مىكنند و از آن گروه نبودند كه بدون اسلحه و سپر باشند . با خود گفتم واى بر پسر حرب از برخورد با ايشان و از آن وقتى كه اين گروه در بطحا به حمله و هجوم بپردازند .
( 2 ) . رحيل : كوچ كردن
( 3 ) . آل عمران ، 173 ، 174 : كسانى كه مردم به آنها گفتند كه مردم براى نبرد با شما گرد -