تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ
« 1 » سستى مكنيد در طلب كافران اگر زخم خورده‌ايد كافران نيز زخم خورده‌اند ؛ و حال آنكه شما اميد ثواب و اجر از خداى داريد و ايشان را اين آرزو نيست . مع القصه چون خبر پهن شد كه پيغمبر فرمان داده : مردمان از دنبال كفار تاختن كنند بىتوانى مردم مدينه انجمن شدند ؛ و سعد بن معاذ ميان قبيله خويش شد و با اينكه بنى عبد الاشهل بيشتر مجروح بودند ايشان را از بهر جهاد برانگيخت . و همچنان اسيد بن حضير با اينكه هفت زخم صعب در بدن داشت كار معالجت و مداوا بگذاشت و سلاح جنگ بپوشيد ؛ و سعد بن عباده جماعت بنى ساعده را از بهر جنگ برانگيخت ؛ و ابو قتاده به ميان مردم خود درآمد و گفت : اين مرهم و مداوا به يكسو نهيد اينك منادى رسول خدا است كه شما را به جهاد مىخواند ؛ و اين جماعت جراحت خويش را ناديده انگاشتند و سلاح جنگ برداشتند . و از جماعت بنى سلمه چهل ( 40 ) تن مجروح بيرون شد : طفيل بن نعمان سيزده ( 13 ) زخم داشت و خراش الانصارى السّلمى ده ( 10 ) زخم داشت و كعب بن مالك ده و اند « 2 » زخم داشت و قطبة بن عامر بن حديده را نه ( 9 ) جراحت بر دست بوده ؛ و از جماعت بنى عبد الاشهل ، عبد اللّه بن سهل و رافع به سهل زخمهاى گران داشتند و رافع را جراحت فزون بود با عبد اللّه گفت : و اللّه ان تركنا غزاة مع رسول اللّه لغبنّا و اللّه ما عندنا دابّة نركبها و ما ندرى كيف نصنع . گفت : سوگند با خداى اگر با رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله حاضر جهاد نشويم زيان بزرگى كرده‌ايم و اسبى يا شترى نداريم كه سوار شويم و پياده نتوانيم طى طريق كرد . عبد اللّه گفت : راه برگير تا از اين نعمت بزرگ بىبهره نمانيم و هر دو تن رهسپار شدند . در اين وقت رافع بىخويشتن شد و از پاى بنشست . « 3 » عبد اللّه او را بر پشت خويش حمل داد و بدينسان به حضرت رسول آمدند و با تمامت مجاهدين بر صف شدند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چون به جماعت جراحت يافتگان نگريست : گفت اللّهمّ
هامش
( 1 ) . نساء ، 104 : در تعقيب آن گروه اهمال نكنيد ، اگر شما رنج مىبريد آنها نيز مانند شما رنج مىكشند ، با اين تفاوت كه شما به لطف خدا اميدواريد و آنها ندارند . ( 2 ) . اند ( بر وزن و معنى چند ) شماره نامعلومى است كه غالبا از سه ، تا نه بدان اراده مىشود . ( 3 ) . بىهوش شد و به زمين افتاد .