پيوست . رسول خداى فرمود : اى عثمان خوش پهناور گريختى . و بعضى از علماى عامه گويند : ابا بكر نيز در آن روز از نزد پيغمبر فرار نجست و شيعيان گويند : اين هرگز نتواند بود در جنگى كه على مرتضى نود ( 90 ) زخم بردارد و به رسول خداى چندين جراحت برسد ؛ چگونه رنگ پذيرد كه ابو بكر در چنين معركه حاضر باشد و نه يك تن را جراحتى رساند و نه از كس به دو آسيبى رسد ؟ بلكه گويند آنگاه كه رسول خداى نسيبه را فضيلت بر فلان و فلان مىنهاد - چنان كه مذكور شد - مقصود از آن ابو بكر و عمر بود .
و در بيشتر از روايات اهل سنت نيز فرار ابو بكر و عمر و عثمان مكشوف مىافتد ، نخست آنكه از آن چهارده ( 14 ) كس كه با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بپائيدند هيچ كس از روات نام اين سه كس را بر نگار نكرده ؛ و هم گفتهاند كه : آن هنگام كه عثمان طريق فرار مىسپرد و ضرار بن خطّاب به دو رسيد و سر او را با نيزه جراحت كرد : قال : انّها نعمة مشكورة يا بن الخطّاب انّى آليت ان لا اقتل رجلا من قريش . عثمان اين جراحت را نعمتى پنداشت و شكر آن بگذاشت و گفت : من سوگند ياد كردهام كه با قريش مقاتله نكنم و كس از ايشان نكشم .
و در ايام خلافت او به روايت واقدى ، عبد الرّحمن بن عوف از او برنجيد ، پس وليد بن عقبه را بخواند و گفت : مرا با عثمان پيامى است كه دانستهام جز تو كس ابلاغ آن نتواند كرد . با او بگوى : يقول : لك عبد الرّحمن شهدت بدرا و لم تشهدها و ثبّت يوم احد و ولّيت و شهدت بيعة الرّضوان و لم تشهدها .
چون وليد اين پيام به عثمان آورد ، گفت : برادر من عبد الرحمن سخن به راستى كرد : امّا تخلّفت عن بدر على ابنة رسول اللّه و هى مريضة فضرب لى رسول اللّه بسهمى و اجرى فكنت بمنزلة من حضر بدرا و ولّيت يوم احد فعفا اللّه عنّى فى محكم كتابه و امّا بيعة الرّضوان فانّى خرجت الى اهل مكّة بعثنى رسول اللّه و قال انّ عثمان فى طاعة اللّه و طاعة رسوله . چون وليد اين جواب به عبد الرحمن آورد ، گفت :
برادر من عثمان سخن به صدق كند .
همچنان واقدى در كتاب مغازى در قصه حديبيه « 1 » آورده ، آن هنگام كه رسول خداى كار بر مسالمت كرد و از فتح مكه دست بازداشته طريق مراجعت گرفت ، عمر
هامش
( 1 ) . نام موضعى است كه فاصلهء آن تا مكه نه ( 9 ) ميل است .