دارند كه به دنيا بازآيند و يك بار ديگر جهاد كنند و نوبت ديگر شهيد شوند .
و هم اين حديث در فضل شهيدان از ابن عباس وارد است : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :
الشّهداء على نمارق النّور بباب الجنّة فى قبّة خضراء يخرج عليهم رزقهم من الجنّة بكرة و عشيا . يعنى : شهيدان بر مسندهاى « 1 » نور در قبههاى بهشت جاى دارند و هر بامداد و شامگاه روزى ايشان مىرسد بديشان .
بالجمله جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : چون رسول خداى مرا از مرگ پدر و عيال او و قرض او غمگين يافت فرمود : اى جابر خداى با هيچ كس از شهداى احد سخن نكرد جز از پس حجاب و با پدر تو بىحجاب فرمود : سلنى عبدى اعطك .
يعنى : اى بنده من ! بخواه از من تا بدهم . عرض كرد : آن خواهم كه ديگرباره به دنيا شوم و ديگرباره در راه تو شهيد شوم . خطاب آمد : انّه قد سبق منّى : انّهم اليها لا يرجعون . عرض كرد : اى پروردگار پس ياران مرا از من آگهى ده . هم اين آيت گواه حال او باشد
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ *
( الى آخره ) چنانچه مسطور افتاد .
بالجمله بعد از جنگ احد ، رسول خداى خطبه بگذاشت و خداى را حمد گفت و تعزيت مسلمانان بازداد و اجر و ثواب ايشان را بازنمود و اين آيت برخواند :
رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
« 2 » خلاصهء معنى آن است كه : مردانى هستند كه راست كردند عهد خويش را با خداى خود ، گروهى از ايشان مدّت خود را به پاى بردند و برخى نگران وقتاند و عهد خويش نشكنند .
آنگاه زيارت قبور شهداى احد كرد و اسب خواست و برنشست و اصحاب آن حضرت آنان كه به سلامت بودند و آن كس كه جراحت داشت در پيرامون آن حضرت راه مدينه برگرفتند . چون رسول خداى به حرّه درآمد ، بفرمود : تا اصحاب دو صف برزدند و چهارده ( 14 ) تن از زنان كه از مدينه به فحص حال پيغمبر تا احد آمدند از قفاى مردان بايستادند .
اين هنگام رسول خداى دست به دعا برداشت و گفت :
هامش
( 1 ) . مسند : جاى نشستن و تكيه دادن .
( 2 ) . احزاب ، 23 : مردمانى هستند كه بر پيمان با خدا صادقانه وفادار ماندند ، بعضى پيمان خود را به آخر رساندند و عدهاى در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادهاند .