بر سلامتى آن حضرت شكر مىكردند و كشتگان خود را از خاطر مىستردند . « 1 »
از قبيلهء بنى عبد الاشهل : كبشه بنت رافع بن معاويه كه مادر سعد بن معاذ بود به سوى پيغمبر شتاب گرفت ، در اين وقت سعد عنان اسب پيغمبر داشت پس عرض كرد كه : يا رسول اللّه اينك مادر من است كه به ملازمت مىرسد . پيغمبر فرمود :
مرحبا بها . چون كبشه برسيد ، رسول خداى تعزيت فرزندش عمرو بن معاذ را بازداد و او عرض كرد : يا رسول اللّه چون ترا به سلامت يافتم هيچ مصيبت و المى بر من حملى و ثقلى نيفكند .
آنگاه پيغمبر با كبشه فرمود : يا امّ معبد شاد باش و اهل خود را شاد كن كه كشتگان شما در شرفات بهشت با هم سير كنند و شفاعت ايشان در حق شما پذيرفته است . كبشه عرض كرد كه : راضى شديم و بر ايشان گريستن روا نداريم ، اكنون در حق بازماندگان اين جماعت دعاى خير فرماى . آن حضرت فرمود : الّلهمّ اذهب حزن قلوبهم و اجبر مصيبتهم .
و با سعد فرمود : جراحتيافتگان قوم خود را بگوى : از مرافقت « 2 » من بازايستند و به منازل خود شده به مداواى خويش پردازند . پس سعد بانگ برداشت و گفت :
لا يتّبع رسول اللّه جريح من بنى عبد الاشهل . پس سى ( 30 ) تن از آن جماعت كه جراحت داشتند ، به جاى خويش شدند و سعد نيز چون پيغمبر را به جايگاه رسانيد به خانهء خود مراجعت كرد . اين هنگام كمتر خانهاى در مدينه بود كه از آن بانگ ناله و سوگوارى بلند نشود و اهل آن از بهر شهيدى مصيبتزده نباشد ، جز از خانه حمزه عليه السّلام . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : و لكن حمزة لا بواكى له هاهنا . يعنى حمزه را در اين زمين غربت گريهكنندگان نباشند .
چون انصار اين بشنيدند به خانههاى خود شده زنان خود را گفتند : نخستين به خانهء حمزه شويد و بر او بگرييد آنگاه بر كشتگان خويش نوحه كنيد ، لا جرم زنان انصار به خانهء حمزه شدند و از هنگام عشا تا نيمشب بر او گريستند ، چنان كه رسول خداى از خواب انگيخته شد و پرسش فرمود : كه اين ناله چيست ؟ چون صورت حال را بازدانست فرمود : رضى اللّه عنكنّ و عن أولادكنّ و عن أولاد أولادكنّ . و اين قاعده در ميان زنان انصار استوار ماند كه تاكنون هر مصيبتى روى دهد ، نخستين بر
هامش
( 1 ) . فراموش مىكردند .
( 2 ) . مرافقت : همراهى ، مساعدت