در خبر است كه قبر عبد اللّه و عمرو چون در معبر سيل بود ، وقتى سيلاب بيامد و قبر ايشان را آب ببرد . عبد اللّه را دست بر جراحت خويش بود و چون دست او را بازداشتند ، خون از جاى جراحت برفت لا جرم دست او را به جاى گذاشتند ، جابر گويد : بعد از چهل و شش ( 46 ) سال پدرم را در قبر بدون تغير جسد يافتم ، گويا در خواب بود و علف حرمل كه بر زبر ساقهايش ريخته بودند تازه بود ، خواستم بوى خوش بر او ريزم اصحاب گفتند : او را به حال خود بگذار و داخل در امرى مشو .
آن هنگام كه معاوية بن ابى سفيان چنان كه مذكور خواهد شد خواست تا در احد چشمه جارى گرداند ، ندا درداد كه اى اهل مدينه ! براى شهيدان خود بيرون شويد .
و مردمان در احد حاضر شدند . پس حكم داد تا قبرها را بشكافتند و بدنها را تازه و طرى « 1 » يافتند چنان كه به هر سوى متمايل مىشد ، از ميانه بيلى بپاى يك تن از شهيدان خورد و خون از آن جارى شد و همچنان بوى مشك از شهيدان مىدميد چون چشمه بر قبر عبد اللّه بن عمرو و عمرو بن الجموح مىگذشت ايشان را از قبر برآوردند و خارجه و سعد را كه از جاى ديگر آشكار شده بودند به جاى گذاشتند و چون در اين كار كس معاويه را طرد « 2 » و منعى نكرد ، ابو سعيد خدرى گفت : بعد از اين هيچ منكر را كس انكار نخواهد كرد . و اكنون بر سر داستان شويم .
بعد از آنكه هند جسد شوهر و برادر و پسر را به احد بازآورد ، هم در آنجا مدفون شدند بدانسان كه مذكور گشت . اما علماى عامه شافعى مذهبان بر شهيدان نماز جايز ندانند و روايت كنند كه پيغمبر بر شهيدان احد نماز نگزاشت ، و متابعان ابو حنيفه گويند : كه نماز به شهيدان جايز باشد چه پيغمبر بر حمزه و ديگر شهدا نماز گزاشت ؛ و در اين روايت با علماى شيعى متفقاند و گويند : رسول خداى نخستين بر حمزه نماز گزاشت و هر جنازهاى كه مىآوردند ، در جنب جنازه حمزه جاى مىدادند و از اين روى در آن روز هفتاد ( 70 ) نماز بر حمزه گذاشت و هفتاد ( 70 ) تكبير داد . و به روايتى آن شب را پيغمبر در احد بماند از بهر انجام كار شهدا و صبح يكشنبه به مدينه آمد . و به روايتى نزديك فرود شدن آفتاب آن حضرت از كار شهدا بپرداخت و راه مدينه پيش گرفت و به هر قبيله مىرسيد مرد و زن بيرون شده
هامش
( 1 ) . طرى : تازه و شكفته
( 2 ) . طرد : دور كردن و بيرون انداختن .