بخواست و بر او نماز گزاشت و مراجعت كرد ؛ لكن نتوانست خويشتن را از گريستن نگاه دارد و رسول خداى از گريهء او گريان شد و فاطمه نيز بگريست . پس پيغمبر فرمود : لن اصاب بمثلك أبدا . يعنى : هرگز بدين گونه مصيبت زده نخواهم شد . آنگاه با فاطمه و صفيه فرمود : شاد باشيد كه جبرئيل مرا آگهى آورد كه حمزه را در ميان هفت آسمان اسد اللّه و اسد رسوله . نوشتند ؛ و نيز فرمود كه : اگر بيم آن نداشتم كه بر اهل بيت دشوار آيد و پس از اين در ميان امّت سنت شود ، جسد حمزه را به خاك نمىسپردم تا خدايش در محشر از درون سباع و طيور حشر كند . « 1 »
[ بازتاب شهداى احد در مدينه ]
در اين وقت حمنه بنت جحش از مدينه برآمده طلب برادر خود عبد اللّه بن جحش و خال خود حمزه و شوهر خود مصعب مىداشت . چون از راه برسيد رسول خداى فرمود : اى حمنه در راه خداى صبورى اختيار كن . عرض كرد : بر كدام مصيبت صابر باشم ؟ فرمود بر برادرت عبد اللّه گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » گوارا باد او را شهادت . ديگرباره فرمود : اى حمنه صبر كن ؟ عرض كرد : بر چه صبر كنم ؟
فرمود : بر مصيبت خال خود حمزة بن عبد المطلب . هم حمنه گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
هم بر وى گوارا باد شهادت . ديگرباره رسول خداى فرمود : اى حمنه صابر باش . عرض كرد باز بر كه صبر كنم ؟ فرمود : بر شوهرت مصعب بن عمير . حمنة عرض كرد : وا حزناه . رسول خدا فرمود : زنان را هيچ كس به جاى شوهر نباشد .
حمنه عرض كرد : يتيم شدن فرزندانش را به خاطر آوردم . و اين حمنه خواهر زينب بنت جحش زوجه رسول خداى بود و بعد از مصعب بن عمير ، طلحة بن عبيد اللّه او را نكاح بست و محمّد بن طلحه را در سراى او بزاد .
آنگاه پيغمبر فرمود جسد حمزه عليه السّلام را با خواهرزادهاش عبد اللّه بن جحش در
هامش
( 1 ) . يعنى بدن او را روى زمين مىگذاشتم تا درندگان و پرندگان گوشت او را بخورند و او روز قيامت از شكم آنها به محشر آيد .
( 2 ) . بقره ، 156 : ما از آن خداييم و به سوى او بازمىگرديم .