بچش اى عاق ! حليس بن علقمه « 1 » اين بديد بانگ كرد كه اى گروه بنى كنانه : بنگريد اين مرد را كه دعوى بزرگى قريش دارد با پسر عمّ كشتهء خود چه معاملت مىگذارد ؟
ابو سفيان شرمگين شد و با حلبس گفت : اين لغزشى بود كه از من ظاهر شد ، اكنون اين نيزه از من بگير و اين راز پوشيده بدار و آن نيزه را به دو بخشيد . چون اين خبر به على عليه السّلام آمد كه هند آكلة الاكباد در قتل حمزه نيك شاد است و زبان به مفاخرت بازدارد اين شعرها بفرمود :
اتانى انّ هندا حلّ صخر * دعت دركا و بشّرت الهنودا
فان تفخر بحمزة حين ولّى * مع الشّهداء محتسبا شهيدا
فانّا قد قتلنا يوم بدر * ابا جهل و عتبة و الوليدا
و قتّلنا سراة النّاس طرّا * و غنّمنا الولائد و العبيدا
و شيبة قد قتلنا يوم ذاكم * على اثوابه علقا جسيدا
فبوّأ من جهنّم شرّ دار * عليها لم يجد عنها محيدا
و ما سيّان من هو فى جحيم * يكون شرابه فيها صديدا
و من هو فى الجنان يدرّ فيها * عليه الرّزق مغتبطا حميدا « 2 »
[ مثله كردن اجساد شهداى احد به دست زنان قريش ]
بالجمله زنان قريش هم گروه به ميان حربگاه آمدند و شهيدان را به جمله مثله كردند و بينى بريدند و شكم دريدند و مذاكير ايشان را قطع كردند و جگر ايشان را
هامش
( 1 ) . تاريخ كامل : حليس بن زبّان ( 3 / 995 ) .
( 2 ) . به من خبر رسيده كه هند زوجهء ابى سفيان جنگ بدر ( باته دوزخ ) را خواسته و فاميل خود را مژده داده است . اگر تو به حمزهاى كه در راه خدا شهيد شد و با شهيدان پيوست افتخار مىكنى ، ما در روز جنگ بدر ، ابو جهل را با عتبه و وليد كشتيم . تمام بزرگان را كشتيم و غلامان و كنيزان را غنيمت برديم . و در آن روز ، شيبه را كشتيم و خون خشكيده بر جامههاى او بود . در دوزخ كه خانه بدى است ، جاى گرفت و براى او راه گريزى نيست . كسى كه در دوزخ است و زرداب مىنوشد با كسى كه در بهشت است و پىدرپى نعمت به او مىرسد و ستوده و به حالش آرزو برده مىشود يكسان نيست .