تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠

[ صعود بر فراز احد ]

آنگاه رسول خداى از كمال ضعف نماز پيشين را در نيمهء راه نشسته گزاشت و از آنجا خواست تا بر فراز كوه برآيد ناگاه سنگى عظيم پيش آمد كه نتوانست بدان صعود كرد . پس طلحه پيش شد و بنشست تا پيغمبر پاى مبارك بر دوش او نهاده صعود فرمود و گفت : اوجب طلحة الجنّة يعنى : طلحه بهشت را از بهر خود واجب ساخت . و اين روز طلحه به « طلحة الخير » ملقّب شد ، چنان كه در غزوهء ذو العشيره طلحة « الفياض » نام يافت ، و در روز حنين « طلحة الجود » ناميده گشت و هر يك در جاى خود مذكور خواهد شد . چون رسول خداى خواست هم از آنجا بر فراز شود ، عباس به نزديك آمد تا آن حضرت پاى مبارك بر دست و كتف او نهاده صعود كرد و فرمود : رفع اللّه قدرك يا عمّ آنگاه بر قله جبل بيارميد .

[ عطاياى هند به وحشى ]

و اما از آن سوى چون كافران اين بديدند و كار رزم را به كران يافتند ، نخستين وحشى به ميدان جنگ آمد و جگرگاه حمزه عليه السّلام را بشكافت و جگر او را برآورده به نزد هند زوجه أبو سفيان آورد و او بستد و خواست لختى از آن بخورد ، لا جرم در دهان گذاشت خداى در دهانش سخت كرد تا خون و گوشت آن حضرت با كافرى آميخته نشود ، ناچار از دهان بيفكند و از اين روى به هند جگرخواره مشتهر « 1 » شد . بالجمله هر حلى و زيورى كه در برداشت به وحشى عطا كرد و گفت : چون به مكه روم ، ده ( 10 ) دينار زر سرخت بدهم ، هم‌اكنون مرا بنماى كه مصرع حمزه كجا است ؟ وحشى او را بر سر حمزه آورد و هند گوش حمزه و را به روايتى مذاكير آن حضرت را نيز بريده تا با خود به مكه برد و بر سنگى بلند صعود كرد و به آواز بلند اين شعرها بخواند :
نحن جزيناكم بيوم بدر * و الحرب بعد الحرب ذات سعر
هامش
( 1 ) . مشتهر : معروف و مشهور