اين شهدا ، به شمار اسيران قريش بودند كه در جنگ بدر اسير شدند و به رضاى خود فديه گرفتند و رها كردند كه در عوض به عدد ايشان سال ديگر شهيد شوند .
چنان كه در قصه بدر مرقوم شد و اين نه از بهر طمع مال بود كه اصحاب فديه گرفتند و خود را به هلاكت افكندند ؛ بلكه خواستند بدين وسيلت اجر شهادت دريابند . و به روايت جماعتى از اهل سنت شهيدان احد هشتاد و يك ( 81 ) تن بودند و مقتولين قريش بيست و هشت ( 28 ) تن اكنون بر سر سخن رويم .
بازگشت قريش به مكه
چون أبو سفيان اين كلمات بگفت روى برتافت و با لشكر خود كوچ داد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را يا سعد بن أبى وقاص را فرمود : كه از دنبال ايشان برويد و گوش داريد اگر بر شتر سوار شوند و اسبها را جنيبت « 1 » كند ، آهنگ مكه دارند و اگر جز اين باشد ، قصد تاراج مدينه كردهاند . سوگند با خداى كه از دنبال ايشان بروم و دمار از ايشان برآرم . چون فحص كردند معلوم شد كه به سوى مكه رفتند .
اما نخستين كه قريش شكسته شدند از ميدان جنگ : عبد اللّه بن أبى اميّة بن المغيرة المخزومى فرار كرد و شرمگين بود كه به مكه درآيد ، پس راه بگردانيد و به طايف دررفت و خبر هزيمت قريش را به قبيلهء بنى ثقيف برد و از پس آنكه مسلمانان به غارت درآمدند و قريش روى برتافته ظفر جستند و جنگ به پايان رفت و قريش راه مكه پيش گرفت ، براى تبليغ اين مژده وحشى سرعت كرد و به مكه درآمد و در كنار حجون « 2 » بر تلى صعود كرد و همى بانگ برداشت كه : اى معشر قريش ! تا جماعتى بر او گرد آمدند و بيم داشتند كه مبادا خبرى ناگوار برساند . پس وحشى گفت : شاد باشيد كه اصحاب محمّد را كشتيم و محمّد را جراحت كرديم و من سردار لشكر او حمزة بن عبد المطلب را كشتم . مردمان از كنار وحشى پراكنده شدند و گفتند : تو چه كس باشى كه حمزه را توانى كشت ؟
جبير بن مطعم كه مولاى وحشى بود او را پيش خواند و گفت : هان اى وحشى !
هامش
( 1 ) . جنيبت : يدك
( 2 ) . جحون : نام كوهى است در بلندى مكه .