يظلّ يرحمها الصّبيان منعفرا * و خاله و ابوه سيّد النّادى
و نيز هنگام مراجعت از احد ، هند زوجهء ابو سفيان اين شعر انشاد كرد :
رجعت و فى نفسى بلابل جمّة * و قد فاتنى بعض الّذى كان مطلبى
من اصحاب بدر من قريش و غيرهم * بنى هاشم منهم و من آل يثرب
و لكنّنى قد نلت شيئا و لم يكن * كما كنت ارجو فى مسيرى و مركبى
[ قتل يهودى به دست صفيه ]
در خبر است كه چون خبر غلبه قريش بر مسلمانان در مدينه پراكنده گشت ، زنان بنى هاشم بر فراز بام خانه برآمده بر شارع « 1 » احد نگران بودند و حسان بن ثابت كه مردى جبان بود در ميان زنان درآمده از معبر « 2 » مخافت « 3 » كنارى داشت . در اين وقت گروهى از مردم يهود كه رسول خداى را شهيد مىپنداشتند آهنگ سراى بنى هاشم كردند و يك تن از يهود به سوى بام عروج كرد . صفيه دختر عبد المطلب ، با حسّان گفت : يا ابا القريعه ! با اين تيغ كه در كف دارى سر اين جهود را برگيرد . حسان گفت :
سوگند با خداى كه من مقاتله نتوانم كرد .
در اين وقت جهود به فراز بام آمد پس صفيه پيش شد و تيغ از حسان بگرفت و گردن جهود را بزد و سر او را برداشته به ميان جهودان پرانيد ، جماعت جهود چون اين بديدند از گرد آن خانه پراكنده شدند . هماكنون به داستان احد و مصرع حمزه بازشويم .
[ جسارت ابو سفيان نسبت به جسد حمزه ]
اين وقت ابو سفيان برسيده و نيزه خود را در دهان حمزه مىبرد و مىگفت :
هامش
( 1 ) . شارع : راه ، جاده
( 2 ) . معبر : رهگذر
( 3 ) . مخافت : ترس