اصحاب بر سر راه ايشان شدند و آن جماعت را از آن انديشه بازداشتند و أبو سفيان به يك سوى شد .
شهادت حنظله
و اين هنگام حرب حنظله پيش آمد ، و اين حنظله پسر أبو عامر راهب از قبيلهء اوس بود . آن شب كه صبحگاهش جنگ احد بود ، دختر عبد اللّه بن سلول را نكاح كرده زفاف داشت . لا جرم از رسول خداى اجازت حاصل كرده آن شب در مدينه بماند به مفاد :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 »
.
خلاصهء معنى آن است كه :
آنان كه ايمان به خدا و رسول دارند در هيچ امرى از پيغمبر روى برنتابد تا دستورى نگيرند . پس اى محمّد چون از تو اجازت جويند براى امر خود رخصت فرماى و طلب آمرزش كن از بهر ايشان كه خداوند آمرزنده و مهربان است .
مع القصه حنظله رخصت يافته آن شب در مدينه زفاف كرد ، صبحگاه كه از جامه خواب برخاست ، به خاطر آورد كه رسول خداى در ميان دشمنان نبرد كند و من به عروسى و سرور داد دهم ، روا نباشد . پس غسل جنابت ناكرده رزم كفار را تصميم عزم داد و سلاح جنگ بر تن راست كرد . در زمان ضجيع « 2 » او بدويد و چهار تن از انصار را حاضر ساخت ، گفت : از حنظله اقرار بگيريد و گواه باشيد كه وى دوش با من زفاف « 3 » كرد . گفتند : اين همه دهشت از بهر چيست ؟ و اين گواهان تو را بچه كار است ؟ گفت : دوش در خواب ديدم كه آسمان را شكافى پديد شد و حنظله بدانجا در رفت و دانستهام كه از رزمگاه بازنگردد و شهيد شود ، شما را گواه مىدهم كه اگر
هامش
( 1 ) . نور ، 62 : مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند و چون با او در كارى همگانى باشند بدون اجازهاش به جائى نمىروند ، كسانى كه از تو اجازه مىگيرند به راستى به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند ، در اين صورت هرگاه از تو براى پارهاى از كارهاى مهمشان اجازه بخواهند به هر كدام كه خواستى اجازه بده و برايشان طلب مغفرت كن ، خدا بخشندهء مهربان است .
( 2 ) . ضجيع : همخوابه ، همسر
( 3 ) . زفاف : عروسى كردن ، نزديكى نمودن .