تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
مع القصه على از ايشان بگذشت و چون رسول خداى را غايب يافت با خود انديشيد كه پيغمبر آن كس نباشد كه از جهاد چهره برتابد . همانا خداى بر بندگان بىفرمان غضب كرده و پيغمبر خويش را به آسمان برده ؛ پس عزم فرمود كه رزم دهد تا شهيد شود و مانند شير شميده « 1 » با شمشير كشيده بر كافران حمله گران افكند و چند صف از هم بدريد ، ناگاه رسول خداى را ميان سواره و پياده اعدا ايستاده ديد . چون پيغمبر ديدار على را مطالعه فرمود : گفت : يا ابا الحسن چون است كه با برادران خود ملحق نگشتى و هزيمت نشدى ؟ عرض كرد : يا رسول اللّه ! انّ لى بك اسوة . يعنى : مرا با تو اقتداست و هرگز از تو بازنگردم . و نيز اين هنگام همچنان كفار حمله مىافكندند و هم گروه قصد پيغمبر داشتند ، ناگاه اميّة بن ابى حذيفه با چهار تن از فرزندان سفيان بن عويف : خالد و ابو الشعشاء و ابو الحمراء و غراب و جماعتى همدست شده پاى جلادت پيش گذاشت تا مگر پيغمبر را آسيبى كند . در اين وقت رسول خداى را از درگاه خداوند خطاب برسيد كه على را بدين كلمات طلب فرماى : ناد عليّا مظهر العجائب ، تجده عونا لك فى النّوائب ، كلّ همّ و غمّ سينجلى ، بولايتك يا علىّ يا علىّ يا علىّ . « 2 » بالجمله آن حضرت فرمود : يا على شرّ اين قوم را از من بگردان . على عليه السّلام با حمله شيرآزماى بديشان دويد و از گرد راه تيغى بر خود اميّه فرود آورد ، چنان كه شمشير در آهن خود بنشست ، اميّه نيز تيغ بر على راند و آن حضرت با سپر دفع كرد و شمشير خود را از خود او بكشيد و به زير بغلش بزد و او را بكشت ، از هيبت اين رزم جمعى كه با او بودند پشت دادند . و هم از طرفى ديگر هشام بن اميّه مخزومى با گروهى قصد پيغمبر كرد . همچنان پيغمبر فرمود : يا على اين گروه دشمن را دفع ده . و على عليه السّلام بىتوانى بر ايشان بتاخت و نخستين چون شير خون‌آشام سر راه بر هشام گرفت و پس از حرب و ضرب او را به خاك انداخت و مردم او را نيز هزيمت ساخت . از پس او عمرو بن
هامش
( 1 ) . شميده : خشمگين ( 2 ) . بخوان على را كه نماينده شگفتيها است تا او را در سختيها ياور يا بى . به بركت ولايت تو اى على هر اندوه و غصه‌اى بر طرف مىشود .