نبود و آن حضرت از جاى جنبش نكرد و خويشتن يك تنه رزم همىداد ، گاهى با تير نبرد آزمود و گاهى دشمنان را با سنك دفع همىداد و همىگفت :
انا النّبىّ لا كذب * انا ابن عبد المطّلب « 1 »
و گاهى مىفرمود : انا ابن العواتك « 2 » .
مقرر است كه در ميان جدّههاى پيغمبر نه ( 9 ) تن زن عاتكه نام داشت : نخستين :
دختر هلال بن فالج و او مادر عبد مناف بود . دويم : عاتكه دختر مرّة بن هلال و او مادر هاشم بن عبد مناف بود . سيم : عاتكه دختر اوقص بن مرّة بن هلال و او مادر وهب بن عبد مناف است و مادر پيغمبر آمنه بنت وهب است و چنان افتاده است كه عاتكه اول عمه ثانى و ثانى عمه ثالث است . و اين سه تن عاتكه از قبيلهء بنى سليماند ؛ و شش تن ديگر از ديگر قبايلاند و هم بر سخن رويم .
در اين وقت شير يزدان على مرتضى عليه السّلام كه در قلب كفار غزا مىجست از دنبال همىنگريست كه مسلمانان رسول خداى را گذاشته هزيمت شوند . چون شير غضبناك از قفاى گريختگان شتاب گرفت ، نخستين : به عمر بن خطّاب رسيد كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و ثعلبة بن حاطب و سواد بن غزيّه و معد بن عثمان و عقبة بن عثمان و خارجة بن عامر و اوس بن قبطى و جماعتى از بنى حارثه سخت همىگريخت . بانگ بر ايشان زد : كه هان اى جماعت بيعت بشكستيد و رسول خداى را گذاشته به سوى جهنم مىگريزيد ؟
عمر گويد كه : على را ديدم شمشيرى پهن در دست داشت كه مرگ از آن مىچكيد و چشمهايش از خشم چون دو قدح پرخون بود و مانند دو كاسهء روغن زيت كه آتش در آن زده باشند مىدرخشيد . دانستم كه به يك حمله ما را به تمامى عرضه هلاك سازد . پيش شدم و گفتم : يا ابا الحسن با خداى سوگند مىدهم دست از ما بدار كه عرب را عادت است كه گاهى مىگريزد و گاهى حمله مىاندازد ، آنگاه كه حمله كند جبر كسر گريختن باشد . « 3 » پس از ما بگذشت و هر وقت صورت غضب او را به خاطر مىآورم ترسان مىشوم .
هامش
( 1 ) . من پيامبرى هستم كه هرگز دروغ نگفته است ، من پسر عبد المطّلبم .
( 2 ) . من پسر عاتكهها هستم .
( 3 ) . زمانى كه حمله كند براى جبران شكستى است كه هنگام فرار از او سر زده است .