على مرتضى را ديدار كرد ، گفت : يا على پيغمبر خداى را كشتند ؟ فرمود : اگر چنين است از پس او زندگانى ما بچه كار است ؟ پس انس خويشتن را در ميان لشكر كفار افكند و بىهوشانه بر چپ و راست حمله كرد و جنگى سخت در پيوست و همى رزم داد تا هشتاد و چند زخم يافته ادراك شهادت كرد .
در خبر است كه از پس جنگ از كثرت جراحت جسد او شناخته نمىشد و خواهرش به نشان خالى كه در انگشت داشت او را بازدانست .
در اين وقت جماعتى از منافقين گفتند : كاش ما را سفير بود تا به نزديك عبد اللّه بن ابىّ مىفرستاديم و ازو خواستار مىشديم كه تا از ابو سفيان براى ما زينهار ستاند .
و گروهى گفتند : اگر محمّد پيغمبر بود مقتول نمىگشت . نيكو آن است كه به نزديك قريش شتاب گيريم و پذيراى دين نخستين گرديم . انس بن نضر گفت : اى قوم اگر محمّد كشته شد خداى محمّد زنده است و شما بعد از رسول خدا زندگى چه مىكنيد ؟ فقاتلوا على ما قاتل عليه و موتوا على ما مات عليه . پس رزم دهيد ، چنان كه او داد و جان ببازيد ، چنان كه او باخت . آنگاه روى ضراعت به حضرت يزدان آورد و گفت : الّلهمّ انّى أعتذر اليك ممّا يقوله هؤلاء و أبرأ اليك ممّا جاء به هؤلاء . خدايا عذر مىجويم به حضرت تو از آنچه مسلمين مىگويند و بيزارى مىجويم از آنچه منافقين مىكنند .
و هم در آن گير و دار ثابت بن الدّحداحه فرياد برداشت و گفت : يا معشر الانصار الىّ الىّ به سوى من شتاب كنيد . أنا ثابت بن الدّحداحة ان كان محمّد قد قتل ، فان اللّه حىّ لا يموت . قاتلوا عن دينكم ، فانّ اللّه مظهركم و ناصركم . گفت : اينك منم ثابت پسر دحداحه ، اگر رسول خداى كشته شد خداى زنده جاويد است و هرگز نميرد ، از بهر دين خود جهاد كنيد كه خداوند شما را نصرت دهد . و چند تن از اصحاب بر او گرد آمدند و آهنگ مقاتلت كردند .
در اين وقت خالد بن وليد و عمرو بن العاص و عكرمة بن ابى جهل و ضرار بن الخطّاب بر ايشان تاختند . نخستين خالد بن وليد ، ثابت را با زخم نيزه درانداخت و از پس او ديگران را از پاى درآوردند و ايشان از جماعت مسلمانان واپسين مقتولان بودند .
بالجمله عاقبت كار بدانجا كشيد كه يك تن از اصحاب به نزديك رسول خداى
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 900
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٩٠٠