رسول او نبرد افكنى ؟ او را به نام مادر تعريض « 1 » كرد ، چه مادر او ختّانه بود و زنان مكه را ختنه همىكرد . بالجمله اين بگفت و بر او تاخت و به يك ضرب تيغ جهان از وجودش بپرداخت .
وحشى كه در كمين انتهاز فرصت مىبرد « 2 » و حربه را نيك توانست پرانيد ، وقت به دست كرده ، حربهء خويش را به سوى حمزه پرتاب داد ، چنان كه بر عانهء « 3 » آن حضرت آمده ؛ از ديگر سوى سر بدر كرد . حمزه عليه السّلام با آن زخم گران از پاى نرفت و چون آتش تفته آهنگ وحشى كرد . چون وحشى را به هيچ روى مجال درنگ نبود مانند روباهى كه از پيش شير زخم خورده گريزد ، به شتاب برق و باد برفت . لختى حمزه از دنبالش تاختن كرد و زحمت آن زخم سنگين از پايش درآورد و جمعى از اصحاب بر سر او رسيدند و فرياد كردند يا ابا عمّارة ؟ جواب ايشان بازنداد .
وحشى چون از دور اين بديد ، دانست كه كار آن حضرت به نهايت شده ، پس به گوشهاى رفته به نظاره بايستاد .
شرح حال وحشى
اينجا چنان صواب نمود كه شرح انجام كار وحشى نگاشته آيد .
چون جنگ احد به پاى رفت ، و وحشى به مكه شتافت ، به پاداش قتل حمزه آزاد شد . در مكه ببود تا آنگاه كه رسول خداى فتح مكه فرمود . چون مكه مفتوح شد ، وحشى از بيم جان ، به طايف گريخت . زمانى دير برنيامد كه طايف نيز به دست مسلمانان افتاد . وحشى در اراضى عرب ديگر جاى سكونت نديد ، خواست تا به مملكت شام شود و از آنجا سفر دريا كرده ، به جائى رود كه ديگر نام لشكر اسلام نشنود . كسى از دوستان او گفت : اى وحشى به كجا مىگريزى كه از چنگ ابطال محمّد رهائى نيست ؟ اگر خواهى طريق سلامت جوئى ، ناگاه بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله ظاهر
هامش
- است . به روايت طبرى : و حمزه گفت : بيا اى كه مادرت چوچوله مىبريد . و چنان بود كه مادر وى كنيز شريق بن عمرو بن وهب ثقفى در مكّه ختنهگر بود . ( تاريخ طبرى ، 3 / 1028 ) .
( 1 ) . تعريض : سخن گوشهدار دشنام مانند
( 2 ) . در كمين نشسته بود ، دنبال وقت مناسب مىگشت .
( 3 ) . عانه : زير ناف