تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
بركشيد . آن دندان نيز بيفتاد ، از اين روى او را اثرم ناميدند « 1 » و خون از جاى حلقه‌ها روان شد . ابو سعد مالك بن سنان خدرى پيش شد و لب خود را بر موضع جراحت گذاشته بمكيد . مردمانش گفتند : اى مالك خون مىآشامى ؟ گفت : خون پيغمبر را چون شربت شكر مىنوشم . پيغمبر فرمود : من أحبّ أن ينظر الى من خالط دمه دمى ؟ فلينظر الى مالك بن سنان و من مسّ دمه دمى لم تصبه النّار .

شهادت حمزة بن عبد المطّلب

و هم در اين حربگاه وحشى كه عبد جبير بن مطعم بود ، به كين حمزة بن عبد المطلب كمر بست . از اين روى كه در جنگ بدر طعيمة بن الخيار كه عمّ جبير بود به دست حمزه مقتول گشت و چون جنگ احد پيش آمد ، جبير گفت : اى وحشى اگر حمزه را در ازاى « 2 » عم من مقتول سازى ، آزاد باشى . و به روايتى دختر حارث بن عامر بن نوفل با وحشى گفت : كه اگر يكى از اين سه تن كه محمّد و على و حمزه باشد ، به قتل آرى ، سبب آزاديت شوم ؛ زيرا كه پدر من در بدر كشته شد و جز اين سه تن كس را كفو « 3 » او نشمارم . اما وحشى دانسته بود كه بر رسول خداى دست ندارد ، كمينى از بهر على و حمزه نهاده بود . ناگاه على عليه السّلام را ديدار كرد ، او را چنان يافت كه بر اطراف خويش مشرف و مطلع است . طمع از او ببريد و از پس حمزه دررسيد و آن حضرت را چنان ديد كه مانند بختى « 4 » مست ، از يمين و شمال نپرهيزد و چون شير خشمگين رزم همىدهد . وحشى طمع در وى بست . اين هنگام سباع بن عبد العزى خزاعى از لشكر قريش به ميدان تاخت و مرد جنگ طلب كرد . حمزه رضى اللّه عنه ، چون او را نگريست ، مانند هژبر « 5 » آشفته به دو حمله برد و گفت : اى ابن امّ اتمار كه مقطّعه بظور « 6 » است ، با خداوند جل و علا و
هامش
( 1 ) . اثرم : كسى كه دندان پيشين او شكسته باشد . ( 2 ) . ازا : برابر . ( 3 ) . كفو : همتا ( 4 ) . بختى : شتر ( 5 ) . هژبر : شير ( 6 ) . بظور ، جمع بظر : گوشتى كه ميان فرج زنان است و مقطعه بظور به معنى ختنه‌كننده زنان -