تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦

شهادت وهب بن قابوس

اين وقت وهب بن قابوس و برادرزاده‌اش حارث بن عقبة بن قابوس مزنى از جبل مدينه به زير آمدند و مانند دو شرزه شير به كنار رسول خداى آمده دشمنان را همى دفع دادند . نخستين وهب چون زخم بيست ( 20 ) نيزه يافت شهيد شد و پيغمبر بر سرش ايستاده فرمود : رضى اللّه عنك ، فانّى عنك راض . آنگاه كه در قبرش نهادند آن حضرت به دست خود بردى كه علم‌هاى سبز داشت بر او افكند .

شهادت حارث بن عقبه و عبد اللّه بن جحش

بالجمله از پس وهب ، حارث همى رزم داد تا او نيز شهادت يافت ، آنگاه عبد اللّه بن جحش اسدى پسر عمه پيغمبر كه مادرش اميمه دختر عبد المطّلب است مردى دلاور بود و چهل و اند سال داشت از يك سوى حمله بر كفار آورد و همى رزم داد تا به شهادت رسيد . سعد وقاص گويد كه : بامداد آنگاه كه عبد اللّه از خانه به در مىشد ؛ همىگفت : خدايا مرا با كافرى قوى بنياد دچار كن كه بعد از شهادت گوش و بينى مرا ببرّد . چون در قيامت از من بپرسى كه : گوش و بينى خويش چه كردى ؟ بگويم در راه تو و رسول تو دادم . فرمائى : آرى و گوش و بينى بريدهء مائى . بامداد اين بگفت و نماز ديگر گوش و بينى او را ديدم بريده و كفار به ريسمان كرده بودند ؛ و جسد عبد اللّه را با حمزه به يك قبر نهادند .

شهادت ذكوان بن قيس

ديگر از اصحاب ذكوان بن عبد قيس صبحگاه زن و فرزند را وداع گفت . با او
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 886 | لسان الملك سپهر