عاقبت امر اهل دوزخ شوند ، چه اين هنگام كه مشغول اين گونه عبادت و جهادند از اهل جنّتاند و اگر فى المثل كافر شوند و با ولى خداوند عصيان ورزند از اهل نار خواهند شد .
بالجمله در اين وقت دو زخم تيغ از دست ضرار بن الخطّاب بر سر طلحه آمد كه بيفتاد و از هوش برفت . ابو بكر اين هنگام مقدارى آب به دست كرده به نزديك پيغمبر رسانيد ، آن حضرت فرمود : يا بن ابى قحافه ! طلحه را درياب . پس بر سر طلحه آمد و آب بر رخسار او همىزد تا به خويش آمد ؛ چون چشم باز كرد گفت :
رسول خداى را حال چون است ؟ گفت : خير است . طلحه شاد شد و گفت : شكر خداى را از اين پس آنچه بر ما آيد سهل باشد .
جنگ سعد بن ابى وقاص
و جماعتى ديگر از مشركان تير بدان حضرت همىباريدند و حبّان بن العرقه « 1 » و أبو اسامه جشمى سخت همىكوشيدند . رسول خداى سعد بن ابى وقاص را در برابر ايشان بازداشت و فرمود : يا سعد ارم فداك أبى و أمّى .
در اين وقت امّ ايمن كه حاجبه پيغمبر بود و سقايت لشكر مىكرد ، از دست حبان بن العرقه تيرى بر دامن جامهاش آمد ، چنان كه جامهاش به يك سو شد و عورتش آشكار گشت . ابن العرقه سخت بخنديد و اين بر رسول خداى گران آمد ، پس تيرى بىپيكان به دست سعد داد تا به سوى ابن العرقه افكند و بر سينهء او آمده ، به پشت افتاد و عورتش مكشوف شد ، آن حضرت تبسم فرمود ، چنان كه نواجذ « 2 » مباركش ظاهر شد و فرمود : استقاد لها سعد . يعنى : سعد از براى امّ ايمن قصاص كرد .
و در حق او فرمود : أجاب اللّه دعوتك و سدّد رميتك . و سعد از آن پس مستجاب الدعوه گشت .
در خبر است كه سعد در پايان زندگانى از هر دو چشم نابينا شد ، او را گفتند :
هامش
( 1 ) . عرقه نام مادر حبّان است ، اين لقب را به جهت خوشبوئى عرق يافت .
( 2 ) . نواجذ : همه دندانها را گويند .