تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
فرمايد يا شهيد شود ، محال نباشد ، و هم از اين پيش انبيا از جهان برفتند ، پس نبايد بندگان مرتد شوند ؛ خداى را زيان نرسد و خداوند شاكران را كه در دين استوارند جزاى خير عطا فرمايد . بالجمله مصعب بعد از تلاوت اين آيت علم به دست چپ گرفت . ابن قمئه دست چپش را نيز با تيغ بزد ؛ ديگر باره مصعب اين آيت بخواند . ابن قمئه اين نوبت با نيزه زخمى منكر بر وى زد تا شهيد شد و علم بيفتاد . خداوند قادر متعال ، ملكى را به صورت مصعب برانگيخت تا علم رسول خداى را برافراشت . و در خبر است كه چون جنگ به پاى رفت پيغمبر فرمود : تقدّم يا مصعب . عرض كرد : من مصعب نيستم . آن حضرت دانست ملكى است . آنگاه علم بگذاشت . آن وقت سويبط بن سعد بن حرمله و ابو الرّوم بن عمير برادر مصعب قصد برداشتن علم كردند و ابو الروم سبقت جسته آن علم برگرفت و تا مدينه از پيش روى پيغمبر برفت . در خبر است كه مصعب را از حطام دنيوى جز پوست پاره‌اى نبود كه بعد از شهادت ، بدنش را به تمام ستر نمىكرد . « 1 » اكنون بر سر داستان شويم .

شكستن دندان مبارك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله

ابن قمئه بعد از شهادت مصعب سنگى چند به دست كرده به سوى پيغمبر همىپرانيد ، ناگاه سنگى بر پيشانى مبارك آن حضرت آمد و درهم شكست و حلقه‌هاى خود بر پيشانى مباركش فرود شد و خون بر چهره‌اش بدويد و از موى زنخ « 2 » برفت ؛ و رسول خداى با رداى خويش آن خون را بر سر و روى مبارك مىاندود « 3 » تا مبادا بر زمين رود و عذاب از آسمان فرود شود و مىفرمود : كيف يفلح قوم شجّوا نبيّهم و هو يدعوهم الى اللّه تعالى ؟ يعنى : چگونه رستگار مىشوند قومى كه پيغمبر خود را اين گونه زحمت رسانند و حال آنكه ايشان را به خداى مىخواند ؟ و اين هنگام رسول خداى را به خاطر آمد كه ايشان را به دعاى بد سزا كند . خداوند اين آيت
هامش
( 1 ) . تمام بدنش را نمىپوشاند . ( 2 ) . زنخ : چانه ( 3 ) . اندودن : ماليدن