ابو دجانه عصابه « 1 » احمر « 2 » بر سر بست و اين علامتى بود كه چون مردمان او را با عصابه احمر ديدند دانستند كه نيكو جنگ خواهد كرد و حق كوشش خواهد گذاشت و بر يك سوى آن عصابه مرقوم بود كه : نصر من اللّه و فتح قريب . و بر سوى ديگر رقم داشت :
الجبانة فى الحرب عار * و من فرّ لم ينج من النّار « 3 »
بالجمله ابو دجانه با آن عصابه و شمشير آهنگ ميدان كرد و با كبرى تمام و تبخترى « 4 » بىاندازه ، طىّ مسافت همىنمود و بر خويشتن همىباليد و گفت :
أنا الّذى عاهد فى خليلى * و نحن بالسّفح لدى النّخيل
أن لا أقوم الدّهر فى الكيول « 5 » * أضرب بسيف اللّه و الرّسول
رسول خداى فرمود : انّ هذه لمشية يمقنها اللّه الّا فى مثل هذا الموطن . يعنى :
اين گونه رفتن را خداى دشمن دارد ، جز اينكه در چنين جايگاه باشد . پس ابو دجانه مانند شيرى كه نخجيرى « 6 » ديده باشد خويشتن را بر سپاه دشمن زد و به هر جانب بتاخت و مرد و مركب به خاك انداخت و صف اعدا بدريد تا از صف برگذشته به سفح جبل « 7 » رسيد . هند كه زوجهء ابو سفيان بود با جماعتى از زنان قريش بر تحريض مردان به جنگ رجز همىكردند و دف همىزدند . ابو دجانه خواست كه آن تيغ بر هند آزمايد ، به خاطر آورد كه شمشير پيغمبر را با خون چنين زنى آلوده كردن ، كار مردان نباشد و دست بازداشت و بازآمد .
گويند : زبير بن العوام كه آن شمشير را از رسول خداى بخواست و مقبول نيفتاد ، سخت رنجه خاطر بود كه چون است كه با قرابتى كه با پيغمبر مرا باشد و شجاعتى كه با من است رسول خداى اين تيغ به ابو دجانه داد . آنگاه كه اين رزم از ابو دجانه بديد انصاف داد كه وى از من دليرتر و شجاعتر است .
مع القصه چون مسلمانان اين مبارزت از أبو دجانه بديدند از هر جانب حمله بردند و كفار را درهم شكسته هزيمت دادند ، و هر كس از مشركين به طرفى گريخت
هامش
( 1 ) . عصابه : پارچهاى كه مانند دستمال به سر بندند .
( 2 ) . احمر : سرخ
( 3 ) . ترس در جنگ ننگ است و كسى كه بگريزد از آتش رهائى نيابد .
( 4 ) . تبختر : خودبينى و ناز
( 5 ) . كيّول : مؤخر صفوف را گويند .
( 6 ) . نخجير : شكار
( 7 ) . سفح جبل : دامنه كوه