زنان قريش چون اين بديدند دفها از كف بيفكندند و دامنهاى جامه را برگرفتند ، چنان كه ساق و خلخال ايشان پديدار شد و واويلاهكنان به جانب كوه فرار كردند و آن شتر كه حمل هبل مىكرد درافتاد و هبل نگونسار شد .
پس مسلمانان لختى از دنبال كفار برفتند و ايشان را از لشكرگاه دور كردند و آنگاه بازشده دست به غارت برآوردند . و از آن سوى خالد بن الوليد با دويست ( 200 ) تن از لشكريان كمين نهاده بود تصميم عزم داد كه از شكاف جبل بر سر مسلمانان تاختن كند . عبد اللّه بن جبير به اتفاق كمانداران به زخم تير ايشان را دفع داد .
همچنان چند نوبت خالد اين عزيمت كرد و از باران تير جز گريز گزيرى نديد ؛ لاجرم بازنشست و انتهاز فرصت مىبرد « 1 » ، اما چون كمانداران از خالد بپرداختند و نظاره كردند كه مسلمانان به نهب و غارت مشغولند قوت طامعه ايشان را تحريص و تحريك داد و از بهر اخذ غنيمت عزيمت لشكرگاه دشمنان كردند ، چندانكه عبد اللّه بن جبير ممانعت كرد متابعت نكردند و گفتند : قصد پيغمبر اين نبود كه تو دانستهاى ! اين بگفتند و به سوى غارت مبادرت جستند .
عبد اللّه با كمتر از ده ( 10 ) كس به جاى ماند ؛ و از آن سوى چون خالد اين بدانست كه جز معدودى حاجز « 2 » راه نمانده به اتفاق عكرمة بن ابى جهل و جمعى از مبارزان بر عبد اللّه تاختن كردند و او را با چند تن كه با او بودند مقتول ساختند و از آنجا از قفاى مسلمانان بيرون شده تيغ بر ايشان نهادند .
اين وقت عمره كه علم مشركان داشت هنوز بر كنار معركه بود ، آن علم بر پاى كرد و هزيمتشدگان قريش ، چون بر قفاى خود نگريستند علم خود را بر پاى ديدند ، از گيرودار رزمگاه استشمام رزم خالد و عكرمه بكردند ، پس روى به مصاف نهادند و تا اين زمان باد صبا « 3 » همىوزيد و اين وقت باد دبور « 4 » وزيدن گرفت و ديدار مسلمانان را آشفته كرد و گرد جنگ ، جهان را تيره ساخت ؛ و كفار يك تن از قفاى ابو سفيان فرستادند و او را نيز آگهى دادند تا با جماعت خود مراجعت كرد و خويشتن را بر صف مسلمانان زد .
اين هنگام ، شيطان نيز به صورت جعيل بن سراقه برآمده همى ندا درداد كه : الا
هامش
( 1 ) . پى وقت مناسب مىگشت .
( 2 ) . حاجز : به معنى مانع و جلوگير است .
( 3 ) . صبا : بادى كه از جانب مشرق مىوزد .
( 4 ) . دبور : بادى كه از جانب مغرب مىوزد .