تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
و زنان قريش از قفاى أبو سعد اين رجز را سرود مىكردند :
ضربا بنى عبد الدّار * ضربا حماة الادبار
ضربا بكلّ بتّار « 1 »
پس على مرتضى تيغ بكشيد و جهان از وجودش بپرداخت . و اين نيز روايت است كه گفته‌اند : سعد بن وقاص خدنگى به سوى او خلاص داد كه در حنجر « 2 » او جاى كرد و مانند سگ زبان از دهانش بيرون افتاد . از پس او مسافح بن طلحة بن أبى طلحه علم برداشت ، عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح اين بديد ، از يك سوى درآمد و با خدنگ خارا شكاف زخمى بر او زد ، هنوز جان از تنش بيرون نشده بود كه عشيرت او دويدند و جثه او را برگرفته به نزديك مادرش سلافه بنت سعد گذاشتند . از قاتل پسر پرسش كرد ؟ مسافح گفت : ندانم جز اينكه شنيدم كه گفت : انا بن أبى الاقلح . چون سلافه اين بدانست بر خويشتن واجب كرد كه از كاسه سر عاصم شراب خمر نوشد و هر كس عاصم را بسته به نزديك او برد صد ( 100 ) شتر به پاداش گيرد . اين هنگام مسافح جان بداد . آنگاه حارث بن طلحة بن أبى طلحه رايت بگرفت و همچنان عاصم با يك چوبه تير ديگر كارش بساخت . از پس او كلاب بن طلحه علم برداشت و از سوى مسلمانان زبير بن العوّام بر او تاختن كرد و در نخستين حمله به خاكش درانداخت . پس أبو الخشخاش بن طلحه « 3 » علم بگرفت و طلحة بن عبيد اللّه او را بكشت . آنگاه عزير بن عثمان بن طلحه صاحب رايت شد و أمير المؤمنين على عليه السّلام به يك ضرب او را كفايت كرد . آنگاه ارطاة بن شرحبيل علمدار شد ، هم على عليه السّلام به يك شمشيرش نابود ساخت . از پس او شريح بن قاسط « 4 » صاحب رايت گشت و به روايتى سعد بن وقاص او را از حمل جان خلاصى داد ؛ و ديگر عبد اللّه بن جميل علم برگرفت ، هم على مرتضى او را بكشت . از بنى عبد الدّار ديگر كس نبود كه علمدار شود غلامى از آن قبيله كه صواب نام
هامش
( 1 ) . اى بنى عبد الدّار ضربت بزنيد ، اى پشتيبانان سيه‌روزان ضربت بزنيد ، با شمشيرهاى برّان ضربت بزنيد . ( 2 ) . حنجر : گلو ( 3 ) . واقدى : سپس جلاس بن طلحة بن ابى طلحه ابى طلحه پرچم را گرفت كه او را طلحة بن عبيد اللّه كشت ( مغازى ، 1 / 166 ) . ( 4 ) . واقدى : شريح بن قازط ( مغازى ، 1 / 166 ) .