تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
انّ محمّدا قد قتل يعنى : آگاه باشيد كه محمّد كشته شد . مسلمانان از اين خبر وحشت‌آميز بىخويشتن شدند و از دهشت تيغ در يكديگر نهادند . از جمله اسيد بن حضير دو زخم يافت كه يكى را ابو برده زد . ناگاه چشم مسلمانان بر جعيل بن سراقه افتاد ، خواستند به جرم آنكه نداى قتل پيغمبر درانداخت با تيغش بگذرانند ، خوّات بن جبير و ابو برده گفتند : دست از او بازداريد كه او به نزديك ما بود و هرگز اين ندا نكرد . از پس آن ابو برده نيز از يك تن مرد انصارى دو زخم يافت ، فرياد كرد كه هان اى انصارى ! چه مىكنى ؟ چون او را بشناخت گفت : باك مدار كه تو نيز ندانسته با اسيد بن حضير چنين كردى ؟ پيغمبر چون اصغاى اين قصه فرمود ، گفت : هو فى سبيل اللّه . مع القصه چندان كار معركه آشفته شد كه مسلمانان يمان پدر حذيفه را به دست آورده تيغ بر او نهادند و چندان‌كه حذيفه فرياد كرد كه اين پدر من است كس ندانست تا به زير تيغ درگذشت . حذيفه گفت : يغفر اللّه لكم و هو أرحم الرّاحمين ما صنعتم بأبى . يعنى : بيامرزد خداوند شما را از آنچه با پدر من كرديد . از آن پس به حكم رسول خداى ديت پدر خويش گرفت و صدقه كرد . بالجمله در آن گير و دار عبد الرحمن بن ابى بكر به ميدان آمده مبارز خواست ، ابو بكر آهنگ جنگ او كرد و تيغ بركشيد . پيغمبر فرمود : شم سيفك و راجع الى مكانك و متّعنا بنفسك . يعنى : شمشير خويش در نيام كن و بازآى و ما را به نفس خود متمتع گردان . ابو بكر باز جاى شد . و آن روز شعار كفار : يا للعزّى و يا للهبل بود كه در جنگ اين سخن بر زبان مىراندند و يكديگر را از هم بازمىشناختند و بر مسلمانان حمله مىانداختند . در اين وقت سى ( 30 ) كس از اصحاب پيش روى پيغمبر رزم مىدادند و مىگفتند : وجهى دون وجهك و نفسى دون نفسك و عليك السّلام غير مودّع . سرانجام ايشان نيز شكسته شدند و چهارده ( 14 ) كس از اصحاب در نزد پيغمبر بجاى ماند : هفت ( 7 ) تن از مهاجر بودند . نخستين : على عليه السّلام . دويم : ابو بكر . سيم : عبد الرّحمن بن عوف . چهارم : سعد بن ابى وقّاص . پنجم : طلحة بن عبيد اللّه . ششم : ابو عبيدة
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 877 | لسان الملك سپهر