و من قتلتم على ما كان من عجب * منّا فقد صادفوا خيرا و قد سعدوا
لهم جنان من الفردوس طيّبة * لا يعتريهم بها حرّ و لا صرد
صلّى الاله عليهم كلّما ذكروا * فربّ مشهد صدق قبله شهدوا
قوم وفوا لرسول اللّه و احتسبوا * شمّ العرانين منهم حمزة الاسد
و مصعب ظلّ ليثا دونه حردا * حتّى ترمّل منه ثعلب جسد
ليسوا كقتلى من الكفّار أدخلهم * نار الجحيم على أبوابها الرّصد
[ خداوند زنده ، هميشه توانا ، پناهنده و كسى در سلطنت او انباز نيست او است كه جايگاه كفار را ( كه دوزخ است ) به آنها نشان داده و اهل ايمان را چنانچه وعده داده شدهاند ( به بهشت ) پاداش مىدهد . اگر گردش روزگار به نفع ما باشد ، پند و عبرتى است براى كفار كه شايد در گمراهى آنها هدايتى ديده شود . يارى مىكند خداوند كسى را كه او را دوست بدارد و گوش و بينى كفار را مىبرد اگر از راه حق برگردند . اى بىپدران اگر به افتخارى زبان گشائيد ، نسبت به برادران ما است كه در گور جاى گرفتهاند . همانا طلحة را به خاك افكنديم و آتش شمشيرهاى بلند ما شعلهور است . عثمان را نيزههاى ما هلاك كرد ، پس گريبان همسرش هنگامى كه آگاه شود دريده خواهد بود . نه نفرى كه از ما بين آنها رفتند خود را به حوض مرگ انداختند و آلوده نشدند . ايشان سردارها و شريفزادگان فهر بودند و از جهت شماره و اولاد بلند مرتبه بودند . و أحمد نيكوكار ( صلى اللّه عليه و آله ) ابى كوشا را با شتاب در ميان گرد جنگ هلاك كرد . پرندگان و كفتارها بر جسدش مىنشستند ، بعضى پارهاى مىبردند و برخى بر او سوار بودند . كسانى را كه شما از ما كشتيد ، ( و اين هم شگفت است ) از خير و سعادت برخوردار گشتند . براى ايشان منازل پاكى از بهشت است كه گرما و سرما گرد ايشان نمىگردد . درود خدا بر ايشان باد هنگامى كه به خاطر آيند ، چه بسا از مقام درستى را كه پيش از اين حاضر شدند . مردمى كه نسبت به فرستادهء خدا وفادارى كردند و ثواب خدا را چشم داشتند ، بلند مرتبه بودند و حمزه شيرمرد از آنها بود . و ديگر مصعب كه شيرى خشمگين بود و از وى روباهى خونآلود گشت . اينان مانند كشتگان بىدينان نيستند كه خداى آنها را به آن دوزخى كه بر در آن نگهبان است وارد كند ] .
آنگاه عثمان بن ابى طلحه علم برداشت و اين رجز بگفت :