تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
آشكار فرمود و نيز اين شعر انشاد كرد :
انّى أنا اللّيث الهزبر الاشوس * و الاسد المستاصد المعرّس
اذا الحروب اقبلت يفرّس * و اختلفت عند النّزال الانفس
ما هاب من وقع الرّماح الاشرس « 1 »
طلحه گفت : اى قضم دانستم كه جز تو كس به ميدان من نيايد . و آن حضرت را از اين روى قضم گفتند كه : در ايام سكونت در مكه به تحريك كفار ، اطفال قريش بر سر راه پيغمبر مىآمدند و به كردار ناهنجار آن حضرت را رنجه مىساختند . چون اين معنى به تكرار پيوست ، على عليه السّلام براى دفع آن اشرار ملازم خدمت پيغمبر شده با آن حضرت به كوى و بازار آمد و هنوز كودك بود . اين كرّت چون كودكان قريش بر سر راه پيغمبر آمدند سر و روى ايشان را درهم شكست تا به خانهء خويش فرار كردند و با مادر خود گفتند : قضمنا علىّ يعنى : على ما را به دندان مجروح كرد . مع القصه طلحه بر امير المؤمنين على حمله افكند و شمشيرى بر آن حضرت فرود آورد ، على عليه السّلام با سپر آن زخم را دفع داد و مانند برق و باد بر او بدويد و تيغى بر فرقش بزد كه مغزش برفت . و هم گفته‌اند : به يك زخم هر دو پايش را قطع كرد . پس طلحه درافتاد و عورتش مكشوف شد و از على زينهار « 2 » جست . پس على عليه السّلام بازگشت و عذر ناكشتن او را اين قصه بازگفت « 3 » و كبش كتيبه قريش كه پيغمبر در خواب ديد او بود و رسول خداى از قتلش شاد شد و به آواز تكبير گفت . و مسلمانان بانگ تكبير بلند كردند و بعضى نسبت قتل او را به مصعب بن عمير كرده‌اند و اين درست نباشد ، چنان كه حجاج بن علاط السّلمى هم آن حضرت را در مبارزت طلحه اين خطاب كند :
هامش
( 1 ) . به درستى كه من آن شيرم كه به دنبال چشم نگرد از خشم ، و آن شير دليرم كه در آخر شب دمى استراحت كند . چون حربها رو آورد كه آزمايد و استوار كند ، و آمد شد كنند نزد حرب كردن مبارزان پياده نفس‌ها ، نترسد از آواز نيزه‌ها دليرآن شير دلم كه خون اعدا ريزم * و ز دشمن خود به هيچ رو نگريزمآفاق كنم به چشم دشمن تاريك * چون گرد بلا ز هر طرف انگيزم( شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين على بن ابى طالب ، ص 533 ، 534 ) . ( 2 ) . زينهار : امان ( 3 ) . يعنى گفت : چون عورتش هويدا شد از او دست بازداشتم و او را نكشتم .