من القاء كرده است كه هيچ كس نمىميرد مگر اينكه به آنچه روزى اوست برسد . هيچ چيز از آن كم و كاسته نمىشود اگر چه دير انجام پذيرد . از خدا كه پروردگار شماست بترسيد و در طلب روزى خود به طريق پسنديده اقدام كنيد ، اگر روزى شما به تأخير افتاد شما را وادار نكند كه با معصيت پروردگار در طلب آن برآييد ، به نعمتهايى كه نزد خداست نمىتوان دست يافت مگر به فرمانبردارى از او .
خدا براى شما حلال و حرام را بيان فرموده است ، البته بين حلال و حرام امورى محل شبهه است كه گروه زيادى از مردم آن را نمىدانند مگر كسانى كه در پرده عصمت قرار گيرند ، به هر حال كسى كه آن گونه امور را ترك مىكند آبرو و دين خود را حفظ كرده است و هر كس كه در آنها بيفتد ، همچون چوپانى است كه در كنار قرقگاه است و ممكن است در آن منطقه ممنوعه افتد . براى هر پادشاهى قرقگاهى است و همانا قرقگاه خدا كارهايى است كه آنها را حرام فرموده است . هر مؤمنى نسبت به مؤمنان ديگر ، چون سر نسبت به پيكر است كه چون به درد آيد همهء بدن به خاطر آن به درد مىآيد . و السّلام عليكم ] .
بالجمله زمين جنگ از دو رويه « 1 » تنك افتاد ، از جانب كفار اول كس ابو عامر راهب اسب بزد و به ميدان آمد . و اين أبو عامر از قبيلهء اوس بود و مسلمانى گرفت ، آنگاه برنجيد و مرتد شد ؛ پس با رسول خداى گفت : اين چه آئين است كه آوردهاى ؟
فرمود : اين دين حنيفيه است . گفت : همانا بدعتى چند برافزودهاى . پيغمبر فرمود :
بل جئت بها على وجهها يا فاسق . گفت : خدايت در غريبى مرگ دهاد . پيغمبر فرمود : فعل اللّه ذلك بالكاذب . يعنى : خداى با دروغگوى اين كند . و از اين روى أبو عامر در روم غريبوار بمرد .
بالجمله با اينكه قبل از بعثت خود مژدهء ظهور پيغمبر مىرسانيد گفت : آن كس كه من گفتم محمّد نيست و دل از اسلام برگرفت و پنجاه ( 50 ) تن از اقوام او متابعت وى كردند و از مدينه به سوى مكه شد ، از بهر آنكه در جاهليت مردم مدينه سخن او را وقعى تمام مىنهادند .
هامش
( 1 ) . دو رويه : دو طرف ، مقصود نزديك شدن دو سپاه به يكديگر و درگرفتن جنگ است .