اين هنگام نيز چنان مىدانست كه آن مكانت و حشمت باقى است ، از اين روى پيوسته با قريش مىفرمود كه : آسوده خاطر جنگ محمّد را تصميم عزم دهيد كه چون روز مقاتلت پيش آيد و مردم مدينه مرا در صف شما نگرند يكباره از محمّد دست بازدارند و به نزديك ما آيند . پس به اين انديشه با مردم خويشتن تاختن كرده به ميدان آمد و در برابر صف مسلمانان بايستاد و آواز داد كه : اى مردم مدينه ! اينك منم أبو عامر ، دست از محمّد بازداريد و به سوى من شتاب كنيد . انصار به يك بار زبان به دشنام گشادند و او را سخت بد گفتند و برشمردند . « 1 »
أبو عامر از كردار انصار نزد قريش به نهايت شرمسار شد و از آن خجلت كه داشت ديگر به سوى قريش باز ننگريست و آغاز مناضلت « 2 » كرده ، خدنگى به سوى مسلمانان گشاد داد و غلامى چند از قريش با خويشاوندان او متفق شده به اتفاق كمانداران با تير و سنگ همى جنگ جستند . مسلمانان گفتند : لا مرحبا بك و لا أهلا اى فاسق منافق و بر مردم او حمله بردند و همى تير و سنگ باريدند تا آن جماعت پشت بدادند و روى به گريز نهادند .
از ميانه زبير بن العوام ، چون پلنگ دلير بر خالد بن الوليد حمله برد و عرصه جنگ را بر او تنگ آورد . خالد چون تاب حمله او نداشت روى بركاشت « 3 » و زبير از دنبال او تاختن مىكرد ، أبو سفيان چون اين بديد بترسيد كه خالد بر دست زبير تباه شود ، با هزار ( 1000 ) مرد از لشكر بر زبير حمله افكندند و زبير را به جاى خويش برد . و زنان قريش در اين گيرودار زره جنگ بر تن راست كردند و دفها بر چنگ گرفته مىنواختند ، و از قفاى صف بهر جانب مىتاختند و بر كشتگان بدر مراثى مىكردند و مردان را بر جنگ تحريض « 4 » مىدادند و ارجوزه مىگفتند و اين سخن از آن جمله است :
نحن بنات طارق * نمشى على النّمارق
مشى القطا النّوازق * الدّرّ فى المخانق
و المسك فى المفارق * ان تقبلوا نعانق
هامش
( 1 ) . برشمردن : دشنام دادن
( 2 ) . مناضلت : تيراندازى
( 3 ) . روى بركاشت : برگشت
( 4 ) . تحريض : وادار كردن