نمودار گشت قتل من است ، قسم با خداى كه در بهشت خواهم بود ؛ زيرا كه خدا و رسول را دوست دارم و از معركه بازنگردم . فرمود : راست گفتى و او در جنگ شهادت يافت .
بالجمله چندان مبالغه كردند كه رسول خداى با كراهت خاطر رخصت بيرون شدن فرمود . و چاشتگاه جمعه بود كه بر مردمان خطبه كرد و موعظت فرمود و گفت : نصرت شما را خواهد بود ؛ اگر در مبارزت مصابرت جوئيد و زحمت ضرب و حرب را متحمل باشيد ؛ و چون نماز عصر بگذاشت به خانه شد .
به روايت عامه سلاح جنگ ابو بكر و عمر بر پيغمبر پوشيدند و دستار بر سر مبارك محكم كرد و از برون خانه سعد بن معاذ و اسيد بن حضير مردم را مخاطب ساخته مىفرمودند : چگونه در بيرون شدن پيغمبر مبالغت مىنمائيد و حال آنكه آن حضرت كراهت دارد ؟
در اين سخن بودند كه رسول خداى از خانه برآمد ، زرهى پوشيده و كمرى از اديم « 1 » بر ميان بسته و تيغى حمايل ساخته و سپرى از پس پشت انداخته و نيزهاى به دست كرده . مردمان چون آن حضرت را بدين صورت ديدند از گفتهء خود پشيمان شدند و گفتند : يا رسول اللّه ! ما را نرسد كه در حضرت تو بلا و نعم سخن كنيم آن همىكن كه خود صواب دانى .
رسول خداى فرمود : نخست گفتم نپذيرفتيد . اكنون روا نباشد پيغمبر را كه سلاح جنگ از تن دور كند تا خداوند در ميان او و اعدايش حكومت نفرمايد . اكنون به نام خداى كوچ دهيد كه اگر صابر باشيد مظفر باشيد .
و چون مالك بن عمير در اين روز از جهان رفته بود جنازهء او را بگذاشتند نخستين رسول خداى بر وى نماز گزاشت ، آنگاه سه نيزه بگرفت و سه رايت بربست يكى از بهر مهاجر كه خاص خود پيغمبر بود و آن را به امير المؤمنين على عليه السّلام داد و به روايت ديگر كه اصح است علم مهاجرين را به مصعب بن عمير سپرد و رايت اوس را به اسيد بن حضير ، و آن خزرج را به حباب بن المنذر عطا فرمود و به روايتى صاحب لواى خزرج ، سعد بن عباده بود .
آنگاه عبد اللّه بن امّ مكتوم را در مدينه به خليفتى بازداشت و بر اسبى كه نام آن
هامش
( 1 ) . اديم : چرم