تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
اسيد بن حضير و چند تن ديگر از ابطال رجال سلاح جنگ در بر راست كرده از بيرون مسجد و بيرون خانه پيغمبر از بهر حفظ و حراست تا بامداد بخفتند . و هم رسول خداى را آن شب در خواب نمودار شد كه زرهى محكم در بر دارد اما ذو الفقار را رخنه و ثلمه‌اى « 1 » چند پديدار گشت و گاوى بكشتند كه اندر آن كبش « 2 » نيز مذبوح « 3 » شد . بامداد تعبير رفت كه آن زره محكم قلعه مدينه است و آن رخنه‌ها كه به ذو الفقار اندر شد مصايبى است كه بر رسول خداى خواهد رسيد و قتل گاو كنايت از كشتگان و شهيدان صحابه است ؛ و ذبح كبش قتل قائدى « 4 » از قريش است . در خبر است كه رسول خداى بر آن بود كه از مدينه بيرون نشود . عبد اللّه بن ابى بن سلول و گروهى از مهاجر و انصار نيز بر اين رأى همداستان بودند ، و عبد اللّه عرض كرد كه : ما مجرب داشته‌ايم هر وقت دشمنى آهنگ ما كرد و ما از مدينه بيرون نشديم ظفر جستيم . رسول خداى فرمود : نيكو باشد . خود در مدينه بباشيد و زنان و كودكان را به حصنهاى حصين فرستيد . اما جمعى از جوانان انصار كه در جنگ بدر حاضر نبودند و طلب نام و ننگ مىنمودند و شهادت را نيك دوست مىداشتند ، از بهر خروج و مبارزت الحاح فراوان مىفرمودند ؛ و حمزة بن عبد المطّلب و سعد بن عباده و نعمان بن مالك و چند تن ديگر از قبيلهء اوس و خزرج گفتند : ما بيم داريم كه كفار قريش در ضمير گيرند كه ما از شمشير ايشان بترسيده‌ايم و بر ما دلير شوند ؛ و مالك بن سنان پدر ابو سعيد خدرى گفت : يا رسول اللّه ! ما در ميان احدى الحسنيين « 5 » هستيم كه آن ظفر و اگر نه شهادت است ، در هر حال فتح ما را باشد . حمزه عرض كرد : يا رسول اللّه ! سوگند با خدائى كه قرآن به سوى تو فرستاده كه روزه نگشايم تا با مشركان به شمشير خويش جنگ نكنم . از اين روى شامگاه جمعه روزه خود را نشكست و روز شنبه نيز ناهار با دشمنان جنگ نپيوست . نعمان بن مالك بن ثعلبه گفت : يا رسول اللّه ! كشته شدن گاوى كه در خواب تو را
هامش
( 1 ) . ثلمه : شكاف ( 2 ) . كبش : قوچ را گويند ، و كبش قوم ، : بزرگ قوم را گويند . ( 3 ) . مذبوح : سربريده ( 4 ) . قائد : سرهنگ لشكر را گويند ( س ) . رهبر ، پيشوا ( 5 ) . يكى از دو چيز خوب
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 857 | لسان الملك سپهر