مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ .
« 1 » يعنى : ياد دار اى محمّد چون از اهل خود جدا شدى و جاى جنگ بنمودى ، خدا شنوا و دانا است .
مخالفت عبد اللّه ابى از جنگ
در اين وقت عبد اللّه بن ابى بن سلول با سيصد ( 300 ) تن از يهودان كه همسوگندان او بودند از اين منزل كه شوط « 2 » نام داشت و تا مدينه زياده از نيم فرسنگ مسافت نبود سر بركاشتند و آهنگ مدينه كردند و اين آيت در حق ايشان نازل شد .
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ .
« 3 » يعنى : دو گروه از شما كه عبد اللّه بن ابى و آنان كه متابعت او داشتند ؛ ساز مراجعت نمودند نفاق و بددلى آشكار نمودند . بايد به خداى توكل كنند كه او نگاهدارنده است . و هم خداى در حق اين جماعت اين آيت فرستاد :
وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ .
« 4 » از بهر آنكه مكنون خاطر اين منافقين آشكار شود حكم شد كه به جهاد حاضر شوند و دل ايشان با كفر نزديكتر بود كه پشت با جهاد داده ، روى به مدينه نهادند .
عبد اللّه بن عمرو بن حرام از دنبال ايشان بتاخت باشد كه آن جماعت را به سوى جهاد مراجعت دهد ، چندانكه پند و اندرز داد ، مفيد نيفتاد . پسر ابى گفت : محمّد سخن ما را وقعى ننهاد « 5 » و راى جوانان نامجرب « 6 » را اختيار كرده از مدينه بيرون شد ، هرگز با او مرافقت و موافقت نكنيم . عبد اللّه بن عمرو گفت : خداى شما را هلاك
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 121 : چون بامدادان از خانوادهات براى صفآرائى مؤمنان به جهت جنگ بيرون رفتى خداوند شنواى داناست .
( 2 ) . شوط : نام حايطى است نزديك كوه احد .
( 3 ) . آل عمران ، 122 : خدا شما را در جنگ بدر يارى كرد ، در حالى كه ناتوان بوديد ، از خدا بترسيد باشد كه شكر نعمت او را به جا آوريد .
( 4 ) . آل عمران ، 167 : و نفاقافكنان شناخته شوند ، چون به آنها گفته شد بياييد در راه خدا نبرد كنيد يا به دفاع بپردازيد گفتند : اگر جنگآزموده بوديم از شما پيروى مىكرديم . در آن روز آنها به كفر نزديكتر بودند تا به ايمان .
( 5 ) . وقعى ننهاد : اعتنائى نكرد
( 6 ) . نامجرب : ناآزموده ، خام .