تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
أبو سفيان بن حرب و اسود بن مطلب و جبير بن مطعم و صفوان بن اميّه و عكرمة بن أبى جهل و حارث بن هشام و سفيان بن عويف با ده ( 10 ) پسر و عبد اللّه بن ربيعه و حويطب بن عبد العزى و خالد بن الوليد و أبو عزّه جمحى شاعر و ديگر بزرگان هم گروه‌اند و امارت سپاه با أبو سفيان است . بالجمله چون لشكر قريش طىّ طريق كرده ، به منزل ابوا « 1 » رسيدند ، بعضى از كفار گفتند : صواب آن است كه قبر مادر محمّد را بشكافيم و جسد او را برآورده با خود حمل دهيم تا اگر كار جنگ ديگرگونه شود ؛ و زنان ما به دست محمّد اسير گردد اين معنى را مكشوف داريم تا زنان ما را از قيد اسر برهاند و جسد مادر خود را بستاند . ابو سفيان گفت : حاشا و كلا « 2 » هرگز از پى اين انديشه مباشيد كه قبيله بنى بكر و حىّ و بنى خزاعه حليفان و هم‌سوگندان محمّدند ، چون اين بدانند يك تن از مردگان ما را در گور نگذارند . و از آنجا كوچ داده ، به منزل ذو الحليفه « 3 » فرود شدند و سه روز آن اراضى را لشكرگاه كردند . اما از اين سوى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله انس و مؤنّس پسران فضاله را فرمود تا فحص حال قريش كرده خبرى بازآرند . ايشان برفتند و فحص كرده بازآمدند و گفتند : دير نباشد كه از كشتزار عريض « 4 » يك برگ سبز نماند و جمله را اسب و شتر لشكريان چريده باشند . از پس ايشان رسول خداى حباب بن المنذر را نيز به بازديد لشكر مشركين مأمور داشت . حباب راه برگرفت و آن جماعت را بازديدى به سزا كرده بازآمد و همه چيز چنان گفت كه با كتاب عباس راست بود . پيغمبر فرمود :
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
« 5 »
،
الّلهمّ بك أجول و بك أصول . الهى به قوت تو دفع دشمن مىكنم و به نيروى تو حمله مىافكنم . اين هنگام شب جمعه ششم شوال بود ، پس سعد بن معاذ و سعد بن عباده و
هامش
( 1 ) . ابوا : قريه‌اى است ميان مكه و مدينه كه مدفن مادر پيامبر ( ص ) هم آنجاست و از آنجا تا جحفه از طرف مدينه بيست و سه ميل راه است . ( 2 ) . اين دو كلمه هنگام انكار و تعجب گفته مىشود . ( 3 ) . ذو الحليفه : قريه‌اى است از آنجا تا مدينه هفت ميل راه است . ( 4 ) . عريض : نام وادى است در مدينه . ( 5 ) . آل عمران ، 173 : خدا ما را بسنده و بهترين حامى است .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 856 | لسان الملك سپهر