اگر اين كار با ما افتد طريق محاربت و ساز مضاربت « 1 » خواهى دانست .
اين بگفتند و برخاستند و دامن برافشاندند « 2 » و بيرون شدند . اين هنگام جبرئيل عليه السّلام بيامد و اين آيت بياورد :
وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ .
« 3 » خلاصهء معنى آن است كه : بيم مكن از مردم خائن و بر ايشان تاختن كن .
خداى دوست ندارد خائنان و ناراستان را .
چون حكم جنگ برسيد رسول خداى ابو لبابة بن عبد المنذر را در مدينه خليفتى بداد « 4 » و رايت جنگ به حمزه رضى اللّه عنه سپرد و لشكر بساخت و آهنگ ايشان كرد . و جماعت جهودان چون قوت مقابله و مقاتله نداشتند ، به حصارهاى « 5 » خويش كه سخت حصين « 6 » بود پناه جستند و پانزده ( 15 ) روز در تنگناى محاصره روز گذاشتند تا كار بر ايشان تنگ شد و دانستند كه حفظ خويش نتوانند كرد ، ناچار رضا دادند كه از حصار بيرون شده ، حكم خداى را گردن نهند . پس ابواب حصارها را گشوده ، به نزديك پيغمبر آمدند و سر تسليم پيش داشتند .
آن حضرت ، منذر بن قدامه سلمى را حكم داد تا دست آن جماعت را بر پشت بندد و در خاطر داشت كه جمله را مقتول سازد و ايشان هفتصد ( 700 ) تن مرد جنگى بودند . منذر چون آهنگ ايشان كرد و دست چند تن از قفا بربست ، عبد اللّه بن ابى كه در ميان مسلمانان مردى منافق بود ، به نزديك ايشان شد و بر او سخت گران مىنمود كه دوستان و همسوگندان او را در شكنج قيد و غل « 7 » اندازند . پيش شد كه بند از گردن ايشان بردارد ، منذر برآشفت و گفت : هان اى ابن سلول ! بر جاى باش . قومى را مىگشائى كه پيغمبر بستن فرموده ؟ كس از ايشان بند برنگيرد ؛ جز اينكه سرش برگيرم .
ابن سلول چون اين بشنيد ، روى به حضرت پيغمبر آورد و عرض كرد : يا رسول اللّه در حق همسوگندان من احسان فرماى . آن حضرت روى بگردانيد .
هامش
( 1 ) . ساز مضاربت : راه و رسم شمشير زدن
( 2 ) . دامن افشاندن : كنايه از كوچ نمودن و اعراض نمودن است .
( 3 ) . انفال ، 58 : اگر از خيانت قومى ترس داشتى منصفانه ( فسخ عهد خود را ) به آنها اعلام كن زيرا خداوند خائنان را دوست ندارد .
( 4 ) . جانشين خود فرمود
( 5 ) . حصار : ديوار
( 6 ) . حصين : محكم
( 7 ) . شكنجه : رنج و سختى . قيد و غل : بند و زنجير .