بر خويشتن حرام كرد ، جز اينكه اين كين از محمّد و اصحاب او بازجويد . پس با دويست ( 200 ) سوار و به روايتى با چهل ( 40 ) تن از مكه كوچ داده به منازل يهود بنى النضير آمد و شبانگاه خواست به خانهء حىّ بن اخطب دررود و خبر پيغمبر از او شنود . ابن اخطب او را بار نداد و گفت : بىسبب خويش را در تعب نيفكنم و با محمديان مقاتلت نكنم . پس به خانهء سلّام بن مشكم رفت و سلّام مقدم او را گرامى داشت و با او خوش بنشست و در به روى بيگانگان بربست و با هم شراب خوردند و از هرگونه سخن كردند .
پس بامداد ابو سفيان از خانه سلّام بار بربست و تا ناحيت عريض « 1 » براند كه از آنجا تا مدينه سه ميل راه است و در آنجا يك تن از انصار را كه معبد بن عمرو نام داشت با برزيگر او كه كار زراعت مىكردند ، بگرفت و بكشت و يك دو خانه با چند نخله خرما بسوخت و دل بر آن نهاد كه سوگند خويش راست كرده ، پس بىخويشتن گريختن را شتاب گرفت .
چون اين خبر به پيغمبر رسيد ، ابو لبابه را به خليفتى گذاشت و با دويست ( 200 ) تن از مهاجر و انصار از دنبال ابو سفيان تاختن كرد . و چون ابو سفيان را معلوم شد كه پيغمبر با لشكر از دنبال به استعجال آيد ، هراسناك شد و در مسارعت مبالغت نموده ، فرمود : تا لشكريان انبانهاى سويق را كه به جهت زاد راه داشتند بريختند ، تا از بهر فرار سبكبار باشند . و مسلمانان از دنبال همىرسيدند و آن انبانها را برمىگرفتند و مىرفتند ، از اين روى آن غزوه را ذات السّويق خوانند .
مع القصه رسول خداى تا اراضى قرقرة الكدر « 2 » بر اثر ايشان بشتافت و آن جماعت را نيافت . لا جرم با مدينه مراجعت فرمود و اين سفر را پنج روز مدت بود ، گروهى از مورخين غزوهء سويق را در سال سيم هجرى دانستهاند .
غزوهء قرقرة الكدر
هم در سال دويم هجرت غزوهء قرقرة الكدر پيش آمد . چه رسول خداى را
هامش
( 1 ) . عريض : نام نهرى است قريب به مدينه .
( 2 ) . نام آبى است از بنى سليم در ناحيهء معدن ، پس از سد معونه و ميان آن و مدينه هشت چاپار است .